پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به سایت دلنوشته‌های آزاد غیاثکلا دابو خوش آمدید . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
 
 
بهـاریــــــه
نوشته شده در جمعه ۲۹ اسفند۱۳۹۳
ساعت : 18:35
نویسنده : مدیر وبلاگ

بهـــــار آمد بیا تا داد عمـــــــــــــــر رفتـه بستانیـــــم
بــــه پای سرو آزادی ســـــــر و دستـــی برافشانیم

به عهــــــد گل زبان سوســــــــــــن آزاد بگشاییـــــم
که ما خود درد این خـــــون خوردن خاموش می‌دانیم

نسیـــــم عطـــــــــر گردان بوی خـــون عاشقان دارد
بیا تا عطــــــــــر این گل در مشــــــام جان بگردانیــم

شـــرار ارغــــــــوان واخیـــز خــــــــون نازنینان است
سمنـــــدر وار جان‌ها بر ســــــر این شعلــه بنشانیم

جمــال ســـــرخ گل در غنچــــــه پنهان است ای بلبل
سرودی خوش بخـــــوان کز مژده‌ی صبحش بخندانیم

گلــی کز خنده‌اش گیتــــــی بهشت عـدن خواهد شد
ز رنگ و بــوی او رمـــــــزی به گوش دل فــــروخوانیم

سحــــــــر کز باغ پیــــــــروزی نسیــــــم آرزو خیــــزد
چه پرچـــم‌های گلگــــــــون کاندر آن شادی برقصانیم

به دست رنـــــج هــــــر ناممکنی ممکـــن شـــود آری
بیا تا حلقــــه‌ی اقبال محرومـــــــان بجنبانیـــــــــــــــم

الا ای ساحـل امیــــــــد سعــــــــــــی عاشقان دریاب
که ما کشتــــــی درین توفان به ســـودای تو می‌رانیم

دلا در یال آن گلگـــــــــــــون گــــردن تاز چنـگ‌انـــــــداز
مبـــــادا کــز نشیـب این شــب سنگیــــن فرومانیـــــــم

شقایــــــق خوش رهـــی در پرده‌ی خون می‌زند ، سایه
چه بی راهیــــم اگر همخوانـــی این نغمــــــــه نتوانیـــم

هوشنگ ابتهاج




مصدق، نماد ايراني مسلمان
نوشته شده در پنجشنبه ۲۸ اسفند۱۳۹۳
ساعت : 18:29
نویسنده : مدیر وبلاگ

بی تردید در تاريخ صد ساله اخیر ايران ، دکتر محمد مصدق از برجسته ترين سمبل‌هاي مبارزات مسالمت آمیز بوده و میباشد. و مهرش در دل اقشار مختلف مردم جای دارد .
به جرات ميتوان گفت او محبوب ترين نخست وزير تاريخ ۲۵۰۰ ساله ایران ، نزد مردم وطن بود. كمتر شخصيتي را ميتوان شناخت كه ملت نسبت به او اقبال نشان داده باشند و پس از گذشت سالها هنوز مشتاقانه براین عشق و علاقه باقی مانده و پافشاری کند . وی در زمانی كه تنها ۱۶% از نفت شركت انگلو ايرانين (کمپانی آنگلو ایرانیان اویل) به ايران ميرسيد ، شعار وطني سر داد و خود نیز پاي این شعار ايستاد و ملي شدن نفت را راهبري كرد . مصدق علاوه بر ملی کردن صنعت نفت ایران ، اولين سیاستمدار خاورمیانه بود كه در برابر استعمار بريتانياي كبير ايستاد. واولين تجربه دفاع از حقوق بشر، دموكراسي را در تاریخ برای خویش به ثبت رساند و در این رهگذر چنان موفق عمل نمود که برای سایر کشورهای خاورمیانه سرمشق شد و جمال عبدالناصر در مصر و حبيب بورقيبه در تونس و مردم لیبی اورا زعیم شرق میدانستند و هم اکنون نیز خیابانی در مصر به نام او وجود دارد , هرچند بهنگام نخست وزیری اش وقتی عكسش را بر ديوار‌ها ديد ، به نصرت الله اميني دستور داد عكس‌ها را جمع كنند و هرچند تاکنون حکام ضد مردمی از نامگذاری معابر ایران , بنام او دریغ نموده اند .
دکتر محمد مصدق، رهبر نهضت ملی نفت و نخست‌وزیر ایران خود می‌دانست که در حبس‌وحصر خواهد مرد. در آخرین دفاعیاتش در دادگاه نظامی گفته بود :

آری تنها گناه من و گناه بسیاربزرگ من این است که صنعت نفت ایران را ملی کرده‌ام و بساط استعمار و اعمال نفوذ سیاسی و اقتصادی عظیم‌ترین امپراتوری‌های جهان را از این مملکت برچیده‌ام و پنجه‌درپنجه مخوف‌ترین سازمان‌های استعماری و جاسوسی و بین‌المللی درافکنده‌ام و به قیمت ازبین‌رفتن خود و خانواده‌ام و به قیمت جان و عرض و مالم، خداوند مرا توفیق عطا فرمود تا به همت و اراده این مملکت بساط این دستگاه وحشت‌انگیز را درنوردم. سرنوشت من باید مایه عبرت مردانی شود که ممکن است در آتیه در سراسر خاورمیانه درصدد گسیختن زنجیر بندگی و بردگی استعمار برآیند.

مصطفی را وعده داد الطاف حق                            گر بمیری تو نمیرد این ورق

حیات، عرض، مال و موجودی من و امثال من در برابر حیات و استقلال و عظمت و سرافرازی میلیون‌ها ایرانی و نسل‌های متوالی این ملت کوچک‌ترین ارزشی ندارد و از آنچه برایم پیش آورده‌اند هیچ تاسف ندارم و یقین دارم وظیفه تاریخی خود را تا سرحد امکان انجام داده‌ام. من به حس و عیان می‌بینم که این نهال برومند در خلال تمام مشقت‌هایی که امروز گریبان همه را گرفته است به‌ثمر رسیده است و خواهد رسید. عمر من و شما و هرکس چند صباحی دیر یا زود به پایان می‌رسد. ولی آنچه می‌ماند حیات و سرافرازی یک ملت مظلوم و ستمدیده است... چون از مقدمات کار و طرز تعقیب و جریان دادرسی معلوم است که در گوشه زندان خواهم مرد و این صدا و حرارت را که همیشه در کار خیر به‌ کار برده‌ام خاموش خواهند کرد و دیگر جز این لحظه نمی‌توانم با هم‌وطنان عزیز صحبت کنم، از مردم رشید و عزیز ایران، مرد و زن تودیع می‌کنم و تاکید می‌نمایم که در راه پرافتخاری که قدم برداشته‌اند از هیچ حادثه‌ای نهراسند و یقین بدانند که خدا یار و مددکار آن‌ها خواهد بود.




فاطمیه
نوشته شده در چهارشنبه ۲۷ اسفند۱۳۹۳
ساعت : 22:4
نویسنده : مدیر وبلاگ

نه مثل ساره ای و مریم ، نه مثل آسیه و حوّا
فقط شبیه خودت هستی ، فقط شبیه خودت زهرا

اگر شبیه کسی باشی ، شبیه نیمه شب قدری
شبیه آیه تطهیری ، شبیه سوره « اعطینا»،

بگیر آب و وضویی کن ، ز چشمه سار فدک امشب
نماز عشق بخوان فردا ، به سمت قبله عاشورا

تقوای محض ، عصمت خالص ، گل زیبای هستی
آخر چگونه شعر کنم قصه ی مظلومیت شما

الله اکبر از تو که الله اکبری
ای مادر پدر که پدر را تو مادری


تو آمدی و زن به جمال خدا رسید
انسان دردمند به درک دعا رسید

تو آمدی و مهر و وفا آفریده شد
تو آمدی و نوبت عشق و حیا رسید

داغ پدر ، سکوت علی (ع) ، غربت حسن (ع)
شعری شد و به حنجره ی کربلا رسید

در تل زینبیه غروبت طلوع کرد
با داغ تو ، قیامت زینب  فرا رسید

الله اکبر از تو که الله اکبری
ای مادر پدر که پدر را تو مادری


شب آمده ست گریه کنان بر مزار تو
دریا شکست موج زنان در کنارتو

در چشم من تمام زمین سنگ قبر توست
گردون کجا و مرقد بی بارگاه تو

بعد از تو چله چله علی (ع) خطبه خواند و سوخت
چرخید ذوالفقار علی (ع) در مدارتو

گل داد روی نیزه ، سرتشنه ی حسین (ع)
تا شام و کوفه رفت دل داغدار تو

الله اکبر از تو که الله اکبری
ای مادر پدر که پدر را تو مادری

تا که نامت بر زبان آمد، زبان آتش گرفت
سوختم ، چندان که مغز استخوان آتش گرفت

حیدر آمد، خاک همچون باد ، گرم گریه شد
خواست تا غُسلت دهد ، آب روان آتش گرفت

یک طرف ماه مرا ابر سیاه فتنه کُشت
یک طرف از درد غربت ، کهکشان آتش گرفت

رفت سمت آسمان ، روحت ، زمین از شرم سوخت
در زمین ، جسم تو گُم شد ، آسمان آتش گرفت

الله اکبر از تو که الله اکبری
ای مادر پدر که پدر را تو مادری




الانسان حریص عَلی ما مُنِع
نوشته شده در سه شنبه ۲۶ اسفند۱۳۹۳
ساعت : 23:59
نویسنده : مدیر وبلاگ

چهارشنبه سوری هیچ ارتباطی با ایران باستان و زرتشتیان ندارد و این مراسم پس از ورود اعراب به ایران شکل گرفته است . زرتشتیان در کوچه ها آتش روشن نمی کردند و پریدن از روی آتش را زشت می دانستند .

در گاه شماری ایران باستان و زرتشتیان اصلأ هفته وجود ندارد . در ایران باستان هفت روز هفته وجود نداشت . شنبه و یکشنبه و... بعد از ورود اعراب به فرهنگ ایران وارد شد . پیش از تسلط اعراب بر ایران هر ماه به سی روز تقسیم می شد . و هر روز هم اسمی داشت . هرمز روز ، بهمن روز ،... در ایران باستان سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( یا هر چهار سال ۶ روز اضافه ) . ایرانیان در این پنج روز آتش روشن می کردند تا روح نیاکانشان را به خانه هایشان دعوت کنند .

بنابراین ، این آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ایران باستان است و چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ، لذا بعد از ورود اعراب به ایران ، ایرانیان برای اینکه سنت جشن آتش افروزی پنج روز پایان سال حفظ شود و از بین نرود ، لذا نحسی چهارشنبه نزد عربها را بهانه کرده و این جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و آتش افروزی پنج روزه را در شب چهارشنبه (نحس) خلاصه نموده و بدینترتیب چهارشنبه سوری شکل گرفت .

گرد آوردن بوته، گیراندن و پریدن از روی آن و گفتن عبارت "زردی من از تو، سرخی تو از من" از مهمترین رسم شب چهارشنبه سوری بود که تا قبل از انقلاب معمول بود . و لیکن متاسفانه آنچه که در سالهای پس از انقلاب (مانند ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک) جانشین آن رسم شیرین شد ، در حقیقت محصول یک نافرمانی مدنی در قبال  محدودسازی و تحریم فقهی چهارشنبه سوری میباشد .




هردم از این باغ بری میرسد
نوشته شده در یکشنبه ۲۴ اسفند۱۳۹۳
ساعت : 21:43
نویسنده : مدیر وبلاگ

اگر بگویم غیاثکلای ما تا کنون هرگز چهارشنبه سوری به چشم خویش ندیده ، گزاف نگفته‌ام . ولی با این فتوای فقهی جدید که در خصوص حرام بودن چهارشنبه سوری از طرف امام جمعه تهران صادر شده ، بعید نیست بزودی شاهد اجرای یک چهارشنبه سوری مفصل از طرف غیاثکلایی‌ها نیز باشیم .

نه اینکه فکر کنید غیاثکلایی‌ها هم مثل اکثریت ملت ایران ، با فقه یا احکام فقهی مشکل دارند . نه اصلاً اینطور نیست . این روستا به ملّامحله معروف است و مهد فقهای سنتی میباشد . وحتی روشنفکرانش نیز در رعایت احکام دینی و تقیّد به حلال و حرام زبانزد هستند . ولیکن مردم غیاثکلا بجز در سالهای اول انقلاب که تحت تأثیر جو انقلابی و متاثر از کاریزمای شخصیتهای مذهبی و سیاسی کشور ، مدت زمانی را از منش و مرام دینی مستقل و غیر تقلیدی فاصله گرفته بودند ، خوشبختانه در بقیه زمانها چه قبل از انقلاب و چه بعد از جنگ ، واقع بینانه و منصفانه با اتکاء به معرفت دینی ناب و احکام شرعی خالص و پالایش شده ، هم به سنتهای محلی وهم به فرهنگ ملی و هم به شعائر شیعی خویش پایبند بوده‌اند و بدلیل اینگه منبع بهره‌گیری آنها از معارف و احکام دین ، شخصیتهای صاحب‌منصب حکومتی نبوده‌اند ، لذا هرگز به راه خطا نرفته وهمواره در صراط مستقیم و اعتدال ، همزیستی فکری مسالمت‌آمیز داشتند و با اینکه این روستا سرشار از تضارب و گوناگونی اندیشه و فکر بود ، ولی پیوسته با احترام متقابل ، تحمل اندیشه‌های مقابل را سرلوحه کار خویش قرار میدادند . 

اما از آنجا که همین مردم معتدل روستا ، سر ناسازگاری با هرگونه افراط و افراط گرایی دارند ، (بخصوص اگر این افراط گرایی از جنس مذهبی ودینی و فقهی باشد) ، این امکان وجود دارد که مردم این روستا نیز به جهت رو کم کنی و بمنظور ناسازگاری با احکام فقهی من درآوردی ، در چهارشنبه سوری امسال با قاطبه‌ی ملت ایران همراه شده و رهایی از نحوست اینگونه فتاوی را در پریدن از آتش گلگون جستجو کنند.

البته اینبار هم متانت و وقارغیاثکلایی‌ها وهم پاسداشت ایام فاطمیه مانع از آن خواهد بود ، تا مبادرت به برگزاری مراسم ملی چهارشنبه سوری نمایند . ولی این خط و این نشان ، اگر در سالهای آتی بانیان خلق اینگونه احکام فقهی درس عبرت نگیرند و بخواهند با تکیه بر استبداد فقهی مردم را مطیع خویش سازند . در اینصورت مردم آرام و نجیب غیاثکلا نیز به جریان رود اکثریت مردم پیوسته و همانند نیاکان باستانی خویش به سرخی آتش پناه خواهند برد .              




انَا بَشَرٌ مِثلُکُم فراسوی تقدیس و تکفیر
نوشته شده در جمعه ۲۲ اسفند۱۳۹۳
ساعت : 22:31
نویسنده : آزاده غیاثی

دست وپایی میتوان زد ، بند اگربر دست و پاست

وای به حال گـــــــــرفتاری که بندش بر دل است

نمایندگان ورسولان واقعی خدا هم انسانهایی هستند که رسالتشان ارزش دارد ، نه شخصیت فردی انسانی شان .

سخن مولا علی (ع) که فرمود دو گروه در مورد من به هلاکت میرسند اشاره ای به همین دیدگاه است .

تمام شاخصهای تاریخی در زمان خود دچار دو نوع داوری و نگاه محدود شده اند , یکی عاشقانه و دیگری بدبینانه ، که این هر دو نگاه مغرضانه است وهردو ، راه به تحلیل وتکفیر میبرند .

حوادث و شخصیت هایی که به عنوان شاخص درتاریخ مطرح میشوند هرکدام در ظرف زمانی و مکانی خود مشمول داوریها میباشند و با سپری شدن ظرف زمانی ودگرگونی ظرف مکانی ، آن داوریها هم از جنبش و پویایی می ایستند . 

تمامی شخصیتهای تاریخی در زمان خود ، فراتر یا فروتر از موقعیتی که اکنون دارند مورد قضاوت قرار گرفته اند .

این نظریه که هر پدیده ای تا حداقل صد سال ازآن نگذرد نمیتوان چهره واقعی آن را دید ، دور از صواب نیست. زیرا هویت عقلانی کسانی که در ظرف مکانی و زمانی خود از موضوعیت بغض و قدس برخوردارند مغفول میماند.

در چکاچک نگاههای بغض آلود و حب آلود نمیتوان اندام واقعی هر پدیده وشخصیت را نگریست . باید گذاشت آن چکاچک فرونشیند وآن پدیده در جای واقعی خود بنشیند ، که این جز با سیر تاریخی میسر نیست. 

همینکه پدیده‌ها و شاخصهای تاریخی از رحم و شکم زمان خود بیرون می‌آیند و جرعه ای از آبشخورتاریخ مینوشند فی‌الواقع چشم خرد را ناظر همیشگی اندام خود می‌بینند .

ای مـــــرغ گــــــــرفتاربمانی و ببینی

آنروز مبارک که در عالم قفسی نیست




دردی‌کش میخانه من خانه به دوشم
نوشته شده در پنجشنبه ۷ اسفند۱۳۹۳
ساعت : 20:56
نویسنده : عرفان غیاثکلایی

عنوان این نوشتار مطلعسروده‌ی محمدرضا غیاثی است که تحت عنوان سروده ای از سر دلتنگی در اردیبهشت 91 در همین وبلاگ منتشر شده است . قصد براین است تا در این نوشتار  اختصاراً به مفهوم درد و دردی کش پرداخته شود .  

مفهوم دُرد و دُردی­ کش

دُرد در لغت تیرگی شراب و روغن و امثال آن که در آخر می­ماند است.

واز روی اشارت کدورت شراب قهر و جلال است.

ساقی سیـم سـاق مـن، گـر همـه دُرد می­دهد

کیست که تن ، چو جام می ،جمله دهان نمیکند (حافظ)

حافظ گوید وقتی محبوب ذوالجلال همگان را محنت دهد و گرفتار قهر و عذاب کند جز عاشق صادق مانند جام می جهت استقبال آن شراب تمام دهن نمی­شود و به آن رضا نمی­دهد.

و نیز به معنی تجلّی آثاری و تجلّی صفاتی آورده ­اند.

- بـه بـوی دُردیـی از دسـت داده *** ز ذوق نیـسـتی، مسـت اوفتـاده

عصا و کوزه و تسبیـح و مسواک *** گِرو کرده به دُردی، جمله را پاک

دُردکش ، کاملان کوی محبّت را گویند که با ریاضت و مجاهدت هستی خود را مستهلک و فانی ساخته.

 بس تجربه کردیم در این دیر مکافات *** با دردکشـان هـرکـه درافتـاد برافتاد (حافظ)
 غلام همّـت دردی­ کشـان یکـرنگـم *** نه آن گروه که ازرق ردا و دل سیه اند (حافظ)

کیست دردی­‌کش این میکده یا رب که درش

قبـلـۀ حـاجـت و محـراب دعـا مـی­بیـنـم (حافظ)

چون دُردی­کش کامل و مکمل فانی فی الله باقی بالله، صاحب مقام ارشاد عام و هدایت تام است ؛ آن­که خلیفهًْ الله است و حق بر آینه دل او تجلّی کند و عکس انوار تجلّیات از دل او بر عالم فایض می­گردد - اوست که قبلۀ حاجات کلّ کائنات و محراب دعا و مناجات تمامی مخلوقات است.

پیر دردی­ کش ما گرچه ندارد زر و زور*** خوش عَطابخش خَطاپوش خدایی دارد (حافظ)

و نیز دردکش محبّت مرید متوسط ­الاحوال را گویند که هنوز به محبّت مفرطه نرسیده.

پیر میخانه چه خوش گفت به دردی­کش خود

که مگـو حـال دل سـوختـه بـا خامـی چند (حافظ)




نوبت شاعرِِِی
نوشته شده در دوشنبه ۲۷ بهمن۱۳۹۳
ساعت : 21:15
نویسنده : مدیر وبلاگ
درد ملت را دوایـــی پـــول جــــان    تو رئیس هر کجـایی پول جــــان
با تـــو آدمها عجب خـــــر میشوند    پارسایــان دزد ماهر می شونــد
ظلم بـر بیـچــاره ومسکیــن کننــد    هر غلــط از کینه و از کیــن کنند
گوئیا که نـه خــدایی هست ونـــه    چاه دنیـا را سر انجــامی و تـــه
راستی اسمـــت دهـان پر میــکند    هر کسی را او زبــان بر میـــکند
پیر مـــرد شصت سالــــه یا جوان    دختــران مــاه روی و هم زنــان
پیش تــــو انهــــا همه کــم آورنـد     نازهــــا بهرت به منت می خرند
ميگويندچرک کـف دستی تو پــول    ليك باز ميدارند تو را يكسر قبول
چونكه عزت با تو فراوان می‌شـود    زنــدگی ها با تو آسان می شود
میکنند لعنـت به شیـطان ای خـدا     مي‌ندانند پول باشد بر لعنت سزا          پول اگرچـه نـاز و نعمت می دهد      آدمیـت را نـه ثــروت می دهـــد
جان به تن داده شرف پولدار جان        نـــی لباس و تیــپ های انچنـــان

 




شعري از سروش براي عاشقان محمد
نوشته شده در جمعه ۱۷ بهمن۱۳۹۳
ساعت : 16:25
نویسنده : نویسندگان ناآشنای وبلاگ
خرد آن پایه ندارد که برو پاى گذارى

بختیارى تو و بر مرکب اقبال سوارى

 

چون توان در تو رسیدن؟ به دویدن؟ به پریدن؟

نور پایى که چنین با دگران فاصله دارى

 

لیله القدر وصال تو چه فرخنده شبى بود

تا چه دیدى که چنین مستى و پرشور و شرارى

 

شعله در خرمن تاریکى تاریخ فکندى

چشم بیدار زمان بودى و خسبیده به غارى

 

از اشارات تو روشن شده چشمان بشارت

طرفه فانوسى و آویخته بر طرفه منارى

 

نه دل من طرب آلود نگاه و نفس توست

از نگاه و نفست حق به طرب آمده، آرى

 

به شفاخانه قانون تو افتاد نجاتم

کیمیایى است سعادت ز فتوحات تو جارى

 

اى غزلواره پایانى دیوان نبوت

حجت بالغه شاعرى حضرت بارى

 

دولتى! اختر اقبال بلندى که بخندى

رحمتى! سینه آبستن ابرى که ببارى

 

شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهنانى

کوثر خلد نشان سدره ى معراج تبارى

 

مژده یى اختر سعدى جرسى نعره ى رعدى

آفتابى، سحرى، خنده صبح شب تارى

 

یوسفستان جمالى هنرستان خیالى

شکرستان وصالى ز شکر شور برآرى

 

روح عشقى، هنرى خمر خرابات طهورى

نفحات شب قدرى نفس سبز بهارى

 

همه اقطار گرفتى، همه آفاق گشودى

به جهادى و مدادى و کتابى و شعارى

 

توسن تجربه، اى فاتح آفاق تجرد

در شب واقعه راندى ز مدارى به مدارى

 

ز سوادى به خیالى، ز خیالى به هلالى

پاى پر آبله جبریل و تو چالاک سوارى

 

بال در بال ملائک به تماشاى رسولان

طائر گلشن قدسى تو و خود عین مطارى

 

به تجمل بگذشتى به جلالت بنشستى

بر چنان خوان کریمى و چنان خیل کبارى

 

میهمان حرم ستر و عفاف ملکوتى

در تماشاگه رازى و تماشاگر یارى

 

با ظلومان و جهولان و منوعان و جزوعان

مهربان باش چو بر حمل امانت بگمارى

 

تو بر ارکان شریعت نزدى سقف معیشت

سیر چشمى تو، رسالت ز تجارت نشمارى

 

به خدایى که تو را شاهد سوگند قلم کرد

که حریفان قلم را به فقیهان نسپارى...




برآیندی از شکل گیری انقلاب 57
نوشته شده در جمعه ۱۷ بهمن۱۳۹۳
ساعت : 1:38
نویسنده : نویسندگان آزاد وبلاگ

دهه چهل و پنجاه چهره کشور ما دگرگون شد. شهرها گسترش یافت. با بالا رفتن قیمت نفت سطح زندگی مردم ارتقا یافت. اقشار میانی جدید شکل گرفته و گسترش یافتند. دانشگاه‏ها رشد کرد و تعداد دانشجویان چند برابر شد. بخشی از جامعه با تحولات این دو دهه و بالاخص با نتایج فرهنگی آن بیگانه بودند و آنرا در برابر موجودیت، منافع و یا اعتقادات خود میدیدند. و لذا در مخالفت با تحولات در پانزده خرداد سال ۴۲ بمیدان آمدند و پس از شکست با استفاده از اهرم‏ها و تشکل‏هایی که در اختیار داشتند و مورد هجوم رژیم قرار نگرفت بفعالیت آرام و تبلیغات رو آوردند

بخش دیگری از جامعه که در حقیقت همان اقشار میانه جدید الحدوث بودند ، خواهان مشارکت در حیات اجتماعی سیاسی کشور بودند. ولی از آنجا که تحولات بوجود آمده انعکاسی در ساختار سیاسی کشور نداشت ، موجب شکاف‏هایی در کشور گردید که باعث  نارضایتی همان کسانی شد که از تحولات بوجود آمده نفع برده بودند. و نتیجتاً فضای بسته سیاسی، فساد، تبعیض، تشدید فاصله غنی و فقیر سبب شدند تا اقشار میانی و تحصیل کردگان جامعه به صف ناراضیان و تحول طلبان بپیوندند .

در سال ۵۷ زمانی که رژیم به بازکردن محدود فضای سیاسی اقدام کرد، در مواجهه با بحران نتوانست پایه های اجتماعی خود را در دفاع از خود بسیج نموده و بسادگی فروپاشید.

ملیّون ایران درآن ‏زمان با اینکه می‏توانستند هدایت گرتحول به یک نظام لیبرال دمکرات شوند، ولی در موقعیتی نبودند که بتوانند با روحانیون رقابت کنند. زیرا رهبران جبهه ملی و نهضت آزادی برای مبارزه در چنین شرایطی ساخته نشده بودند. آنان لیبرال دمکرات‏هایی معتدل بودند واعتدال آنان با شور انقلابی شکل گرفته در آن سال‏ها سازگار نبود. آنان در برابر طوفان انقلاب و رقیبی همچون روحانیت ، که قادر بود با زبان مردم سخن گفته و با رادیکالیسم حاکم بر جامعه هماهنگ شود ناتوان بودند.

البته در سال‏های اولیه دهه پنجاه مجاهدین در راس مبارزه نیروهای مذهبی علیه رژیم شاه بودند. مجاهدین و روشنفکران مذهبی نظیر هواداران دکتر شریعتی امکان آنرا داشتند که در یک برآمد توده‌ای بتوانند بعنوان نیرویی موثر با روحانیون رقابت کنند. امّا اتفاقاتی که طی سالهای 54 و 55 در سازمان مجاهدین رخ داد ضربه سنگینی به این نیرو وارد نمود. تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین و درگیریهای درونی این سازمان تنها نتیجه اش نابودی تشکلیلاتی سازمان مجاهدین نبود. این حادثه در تقویت گرایشات محافظه کارانه در کل نیروهای مذهبی تاثیری تعیین کننده داشت. در زندانها موضع افرادی مانند رفسنجانی، لاهوتی، ربانی، منتظری ، نبوی و حتی طالقانی که روابط بعضا دوستانه و بعضا غیر خصمانه ای با دیگر نیروها من جمله چپ‏ها داشتند، دگرگون شد و همه آنها محافظه کارتر شده و از سایر نیروها بالاخص چپ‏ها فاصله گرفتند. و همه اینها باعث شد تا این سازمان در سال ۵۷ نتواند فرصت کند تا به فوریت خویش را متشکل سازد ولذا از رقابت با هواداران امام خمینی جاماند .

شاه و غربی‏ها همواره بیشترین نگرانی را از قدرت گرفتن چپ در ایران داشتند. همین نگرانی موجب آن میشد که رژیم خشن‏ ترین برخورد را با نیروهای چپ داشته و هر گونه فعالیت آنان را تحت نظر داشته باشد و نسبت به تحرکات روحانیون و نیروهای مذهبی با اغماض برخورد کند. حزب توده پس از ضربات تشکیلاتی دهه سی و ضربات سیاسی نظری که متحمل شده بود، در سالهای ۵۰ و پس از آن ، نفوذ ناچیزی در جامعه داشت. و لذا این حزب در سال 57 اساساً به حساب نمی آمد . ولی در مقابل فداییان خلق در آن زمان قوی ترین نیروی چپ بودند. در اوایل سالهای دهه پنجاه فداییان ( و مجاهدین) نیروی بلامنازع در دانشگاه‏ها بوده و بخش بزرگی از روشنفکران کشور به این نیرو تمایل داشتند.

برای مثال در انتخابات انجمن های دانشجویی در سال ۵۱ در دانشکده فنی (آخرین انتخابات از این نوع در آن سالها) طرفداران انجمن فوق برنامه (فداییان) حدود ۳۵۰ رای و طرفداران کتابخانه اسلامی (طرفداران مجاهدین) نزدیک به سیصد رای اوردند و همه کسانی که رای دادند میدانستند که کاندیداها به این دو سازمان گرایش دارند. کاندیداهای مستقل کمتر از بیست رای آوردند.

در سال ۵۶ نیز این دو جریان خلقی کماکان قویترین نیروی سیاسی در دانشگاه‏ها و نزد روشنفکران کشور محسوب میشدند. تا آنجا که حتی پس از انقلاب در انتخابات نمایندگان دانشجویی در دانشگاه تهران پیشگامی‏ها بیشترین رأی را داشتند و نزدیک به یک سوم آرا را بخود تخصیص دادند. (دانشجویان مسلمان (مجاهدین) با حدود سی در صد آرا دوم و انجمن های اسلامی (طرفداران آیت الله خمینی و نهضت آزادی و هوادران بنی صدر) با کمتر از سی در صد آرا سوم شدند) . اما در همان زمان در میان جامعه عوام ، روحانیون نیروی بلامنازع بودند و نود در صد مردم را پشت خود داشتند.

قبل از سال ۵۷ تنها جریانی که می کوشد روحانیون را به حضور فعال در مبارزه علیه رژیم شاه متقاعد سازد نهضت آزادی بود. مجاهدین فقط تلاش می کردند که حمایت روحانیون را از سازمان خود جلب نمایند. و روش مبارزه روشنفکران مذهبی نیزاساساً با روحانیون متفاوت بود و حتی بالاتر از آن ، قدرت روحانیون را نمی‏دیدند وبه همین دلیل طی سال ۵۷ در حاشیه ماندند و نتوانستند نقش مهمی ایفا کنند.

روحانیت به دلیل توانایی وقدرتی که در برقراری رابطه با قشر عوام داشت بخوبی میتوانست فرهنگ و کلام آنان را منعکس کند و بعنوان یک جریان پرنفوذ و پر سابقه در میان توده مردم نقش ایفا نموده و با زبان خود آنان سخن بگوید و حتی بالاتر عوام فریبی کرده و در مقطع انقلاب و غلبه فضای رادیکال بر کشور، خود نیز رادیکال شده و کلام خود را تغییردهد وشعارهای مورد تایید زمان مثل آزادی و عدالت را جذب کرده و حتی بلندتر از دیگران آنرا تکرار نماید . اینها همه اقبالی نصیب این طبقه غیر انقلابی و نامبارز کرد ، تا بخت و شانس رقیبان سرسخت را برباید و ثمره پیروزی را از آن خود کند .

در نهایت روندی که به انقلاب بهمن منجر شد ، شرایطی پدید آورد که رادیکالیسم و افراطی گری و برخوردهای تند غالب شود. بطوریکه در آن شرایط حتی اعتدال سیاسی روحانیت معتدل (امثال گلپایگانی و شریعتمداری ) در برابر رادیکالیسم بنیانگزار انقلاب اسلامی ، و میانه روی بازرگان و ملی مذهبی‌ها در برابر تندروی روحانیون ، جایی برای پیروزی نداشتند . تا آنجا که حتی از دل هواداران شریعتی ، فرقان و خشونت افراطی‌شان بیرون آمد .




برخیز عاشق ، که اندیشه دگر باید کرد
نوشته شده در چهارشنبه ۱۵ بهمن۱۳۹۳
ساعت : 0:26
نویسنده : مدیر وبلاگ

مقوله عشق و عاشقی مختص سرزمینی بود خاص و ایامی خاص‌تر ، چون به پای عقل نتوان شگفتیها و معجزات حسین و کربلا و عاشورایش را دریافت ، لذا بر مرکب عشق ، آن وادی رادر می‌نوردیم . امّا در خصوص پیامبر عظیم الشأن اسلام ، بایستی از باب اندیشه به مصاف رفت و بس . و عاشقی کردن حتی تامین کننده‌ی حداقلها نخواهند بود .

به همین مناسبت فرازهایی از مقاله هله برخیز که اندیشه دگر باید کرد دکتر سروش را به مطالعه می نشینیم .

***

رُبع ساکنانِ رُبعِ مسکون ، به تقریب مسلمانان‌اند که نام محمّد (ص)، ناموس وپرچم آنان است و آلودن این نام ، نهادشان را ناآرام می‌کند. سخره‌گران و هجوپردازان ، حقّ خود دانسته‌اند که صورت وی را زشت بنگارند و حرمت و مهابت او رادر چشم مردم بشکنند.

مرا در حقّ آزادیِ بیان سخنی نیست . ولی هرچه هست ، حقّ است ، نه تکلیف ، و همه نکته همین‌ جاست. هواداران این حقّ ، از آن چنان سخن می‌گویند که گویی یک تکلیف است! بلی ، به حکم این حقّ ، آدمی مجاز است که کاریکاتور قدّیسان را بکشد ولی مکلّف که نیست ، یعنی اگر نکشد هم باکی نیست و حقّی ضایع نشده است. آن تکلیف است که الزام‌آور است ، و اگر به‌جا آورده نشود، موجب مؤاخذه است. به همین دلیل ، وقتی کسی پیامبر را “دژم‌ روی و زشت و سیاه” می‌کند، و به صورت خوک و بوزینه می‌نگارد، اگر از وی بپرسند چرا چنین کرده‌ای ، کافی نیست بگوید «چون حقّ من است»، چرا که تصویر نکردن هم حقّ اوست. دلیلی فراتر از «حقّ» باید بیاورد تا رفتار دردآورش را توضیح دهد. و همین‌جاست که خار تردید ، دل و دماغ مسلمانان را می‌خلد که مبادا ریگی در کفشی یا خنجری در آستینی نهان بوده است که حقِّ کشیدن را بر حقّ نکشیدن ترجیح نهاده است.

از ناروایی اخلاقی این عمل بگذریم که به هیچ روی بخشودنی نیست که چند کس از سر تفریح و در بستر عافیت و برای رونق تجارت، نقشی منکر بیافرینند و عشق و غرور کرور کرور آدمیان عاشق و مؤمن را به سخره و استهزاء بگیرند و دلشان را پریشان کنند و از آن بدتر ، دور باطل تروریسمی کور را جان بخشند که نه حقّ را می‌فهمد، نه اخلاق را ، و نه تکلیف را.

هرچند زشت‌نگاری صورت رسول اکرم ، شرعاً گناه و اخلاقاً نارواست ، ولیکن نقد شخصیت و رفتار و گفتار او مطلقاً نه گناه است ، و نه ناروا . نیم آیه قرآن که هیچ ، حتی نیم روایت ضعیف هم وجود ندارد که بگوید نقدعلمی و اخلاقی رفتار و گفتار پیامبر یا محکمات و متشابهات قرآن جایز نیست. زیرا معرفت از طریق نقد سامان می‌پذیرد و معرفت دینی هم از این قاعده مستثنی نیست.

اینکه جامعه مسلمانان تاکنون چنین نکرده است ، قطعاً هیچ دلیل درون دینی ندارد. حرمت و شخصیت محوری پیامبر و قداست قرآن و ترس از لغزیدن در ورطه گناه، عالمان و عامیان را از خطر کردن برحذر داشته است، غافل از اینکه نقدکردن نه قداست‌زدایی است نه حرمت‌ستانی. مؤمنان باید آرام آرام بپذیرند که نقد علمی و اخلاقی و تاریخی قرآن و حدیث و انبیاء و اوصیاء، لازمة عقلانیت است و حرمت نهادن به نقد، عین حرمت نهادن به عقل است. عاشقان نیز نباید بهراسند که نقد چهره معشوقشان را مخدوش کند، بلکه به حکم ایمان باید انتظار داشته باشند که زرّ ناب دیانت از کوره نقد، پاک‌تر و ناب‌تر سر برآورد و سیاوش‌وار از آتش امتحان به سلامت بگذرد. مگر نه اینکه خداوند عالمیان در واقعه خلقت آدم قال و مقال عالمی رااز عرش نشینان میشنود و از”نَفَس فرشتگان ملول” نمی شود. قرآن خود صلا زده است که تا قیامت کسی از جنّ و انس نمی‌تواند سبک آن را تقلید کند و مثل آن بیاورد. این ندا لاجرم از اطمینانی برمی‌خیزد. و جامعه مؤمنان ناچار باید بی‌دلهره و هراس راه را بر ورود رقبای قرآن باز کند تا متاع خود را بنمایند و « سیه‌روی شود هر که در او غشّ باشد!».

اگر رقابت و هماوردی با قرآن جایز و آزادست که هست، نکته‌سنجی‌های نقّادانه دیگر هم ممنوع و محرّم نیست. نقد کردن، نه توهین است نه تمسخر، نه شبهه پراکنی نه دشمنی و ریشه‌کنی ، بل رواج خردورزی است و رشد دین‌شناسی و ارتقاء آستانه تحمّل و مدارای دینی. مؤمنان اگر با مقوله نقد دینی آشتی کنند و فقیهان اگر بر نقد و تنقیح مقولات «مقدّس» صحّه بگذارند (که هیچ منع شرعی ندارد)، آنگاه با دیدن کاریکاتوری زشت و موهن (که البته نقیض نقد عالمانه است) چنان برآشفته نخواهند شد که دکّان روزنامه‌نگاران را به آتش بسوزانند، یا شکمشان را با خنجر بدرند.

می‌دانم که از این مقوله بسی دوریم، و «مقدّسات»مان چنان عبوس و محتشم نشسته‌اند که خیال نقدشان، قوّه واهمه‌ما را می‌سوزاند،‌ امّا بدانیم که همین پیاله‌های نقد است که دماغ خرد را تر می‌کند، و دل قوی داریم که این آیین اگر حقّ است، همان حقّانیت پشتیبانش خواهد بود.

دین سرچشمه سه چیز است : هویّت و معرفت و نجات . دین هم هویّتی ستبر و غرورآمیز به پیروان می‌دهد ، هم معرفتی یقین‌آور به مبدأ و معاد ، و هم وعده‌هایی شیرین در باب نجات و رستگاری واپسین . موازنه‌ای معقول میان هویّت و معرفت ، شرط دلربایی و مقبولیت هر دیانت است . هویّتی که بر پایه معرفت ننشیند، و تنها و تنها به گذشته «پرافتخار» خود بیندیشد چاره‌ای ندارد جز اینکه خشونت ورزد و هویّت را به مصاف معرفت برد و پارگی معرفت را به سوزن هویّت رفو کند و گمان باطل ورزد که لافِ غرور و عزّت زدن و باد در آستین ژنده هویّت افکندن ، به او قدرت هماوردی با علم و صنعت و سیاست مدرن را خواهد داد!

هویّتی فربه در کنار معرفتی لاغر، تصویری کوژ و مضحک از ما خواهد ساخت. با دو پای سالم و موزون می‌توان دوید و با دو بال سالم می‌توان پرید، اما با دو پای لنگ فقط می‌توان لنگید.

متاسفانه امروزه کار دین در بازار دنیا ، با ابراز هویّت بیشتر عجین شده است تا با تولید معرفت.

و اکنون که جاهلان و کژاندیشان به نام دین تندی می‌کنند و وبا خشونت خویش خلقی را به عذاب می‌افکنند، نوبت و تکلیف عالمان دینی است که شکر بیفشانند و عسل بریزند تا جهل جاهلان را خنثی کنند. عالم اسلام محتاج نواندیشان دلیری است که به مؤمنان بیاموزند، عشق کافی نیست ، عقل هم لازم است . امر دین عظیم‌تر از آنست که فقط به عاشقان راستین سپرده شود، چه جای عاشقان دروغین! عاقلان هم باید تکلیف خود را ادا کنند و عشق گرم مهاجم را با عقل سرد ملایم درآویزند و بیامیزند.




I LOVE MUHAMMAD (من عاشق محمد)
نوشته شده در شنبه ۴ بهمن۱۳۹۳
ساعت : 11:3
نویسنده : بهروز علیپور اسپاهی
 


:: برچسب‌ها: عاشق محمد



اندر احوالات مذاکره
نوشته شده در یکشنبه ۲۸ دی۱۳۹۳
ساعت : 16:58
نویسنده : محمّدهادی جال

 در تعریف مذاکره باید گفت: مذاکره فرآیندی سیاسی- اجتماعی (شاید هم چند چیز دیگر)است.مطلبی که پیش‌رو دارید(آن قسمت که نقل قول نیست) به هیچ وجه مطلبی سیاسی-اجتماعی (شاید هم چند چیز دیگر) نیست چرا که به قطع و یقین نگارنده آن کارشناس مسائل سیاسی- اجتماعی (شاید هم چند چیز دیگر) نبوده و نیست.

 

 



يا من ذكره شفا
نوشته شده در چهارشنبه ۲۴ دی۱۳۹۳
ساعت : 17:43
نویسنده : نویسندگان آزاد وبلاگ
نوشته ای از سرکار خانم فاطمه جالوي نژاد 

برگرفته از  http://fati-mati.blogfa.com

**یا من ذکره شفاء**

روزی که رشته تجربی رو به عشق مشاغل درمانی انتخاب کردم ، یا روزی که سعی کردم رشته دانشگاهیم رو مرتبط با مسائل بالینی در نظر بگیرم ، یا تا همین یه هفته پیش که مدرک کارشناسیم لابه لای مباحث تئوری کلاس و دانشگاه خاک می خورد ؛ فکرش رو هم نمی کردم که رفتن تو این مسیر یعنی پذیرفتن یه سری بن بست ها تو زندگی! ، یعنی لمس لحظه هایی از زندگی آدم هایی که بزرگترین داشته شون رو از دست دادن! ، اما نتونستن یا نشد که بتونن کاریش کنن...! یعنی بتونی تموم شدن ببینی و تموم نشی..!

اینکه بتونی کنار آدم های بی کس و کاری باشی که کنار هزار و یک بدبختی باید شاهد ذره ذره از دست رفتن بزرگترین دارایی شون... یا شاید تنها دلخوشی شون باشن..!

اینکه بتونی دووم بیاری تو چشم های تازه پدر جوونی نگاه کنی که هنوز از شک لوسمی خودش بیرون نیومده باید دنبال دوا درمون نقص نو رسیده اش باشه..!

باید بتونی تو چشمای نگران یه مادر نگاه کنی و بهش دروغ بگی! دروغ بگی درباره چیزی که تو می‌دونی تو تمام شریان های جوونش هست هر چند هزاااااااااار بار آرزو می کنی که نباشه!!!

تمحل نگاه مظلومانه و تن رنجور کوچولوهایی که از همه دنیای به این بزرگی اتاق های تمام سبز بیمارستان با چهره تلخ و بدمزه اش نصیبشون شده..!

طفل معصومایی که هنو از وجود مادر جدا نشده ، بجا آغوش گرمش هم جسم نحیف شون ، هم خون شون به امید شفاء تو شیشه شده..!!!

.

.

.

این راه یعنی بپذیری یه جاهایی بهتره نشنوی...نبینی...و مهم تر بتونی خاموش باشی!!!

این روزها ناخداگاه قدر داشته هام رو بیشتر می دونم!

این هفته لحظه هام با"الحمد لله" و "اللهم اشف کل مرضانا" گذشت..

این روزها به خونه که می رسم قلبم به خودش فشار میاره! گمونم می خواد سنگ بشه!

حس می کنم کمی سختی قلب لازمه این کاره که انگار با گذشت زمان حاصل میشه...!!!!!!!!

"والسلام"

پی نوشت:

"لطفا به نیت شفاء همه بیماران مخصوصا کوچولوها یه صلوات هدیه به بیمار کربلا"

نوشته شده در  پنجشنبه 1393/09/06ساعت 18:17  توسط ف.جالوی نژاد(فاطی طلا و ماتی طلا) 




بر آستان جانان
نوشته شده در چهارشنبه ۱۷ دی۱۳۹۳
ساعت : 23:28
نویسنده : نویسندگان ناآشنای وبلاگ

این نوشته برگرفته از وبلاگ مخموران غیاثکلایی جام عشق حسین (ع) میباشد .

 برآستان جانان گر سر توان نهادن           گلبانک سربلندی بر آسمانتوان زد

تکریم و بزرگداشت واظهار عشق و محبت به ائمه و اولیاء خدا ، نزد اهالی غیاثکلا از اهمیت ویزه برخوردار است . و یکی از جلوه‌های این تکریم ، زیارت مزار و قبور این بزرگان است . غیاثکلایی‌ها از دیرباز علاوه بر سفرهای زیارتی داخلی مانند مشهد و قم  ، نسبت به سفرهای زیارتی آنسوی مرزهای ایران نیز اهتمام خاص داشته و دارند . قدیمی‌های این روستا تا قبل از بسته شدن راه کربلا  به روی عموم مردم ایران(در سال 1350) ، بیشترین عنایت خود را متوجه زیارت کربلا مینمودند . وجود پیشوند کربلایی در جلوی اسامی نوشته شده روی سنگ قبر اموات غیاثکلا ، گواه این مدعاست که همواره محبت وعشق به امام حسین جزء لاینفک زندگی مردمان این روستا بوده است . طی سالهای اخیر نیز به محض بازگشایی راه کربلا و ایجاد امکان زیارت حرم امام حسین ، هجوم گروههای مختلف اهالی (اعم از مرد و زن و پیر و جوان و غنی و فقیر) ، به آن دیار ، بیانگر پایداری و مداومت آنها درعشق و محبت به سالار شهیدان میباشد .  

در همین راستا خوشبختانه در دومین ماه از سال جدید (1436 قمری) ، خدا به داد دل ده نفر (10 نفر) از اهالی غیاثکلا رسید و توفیق حضور آنها بهمراه 4 تن از منسوبینشان را ، در خیل اجتماع عظیم زائران اربعین حسینی که بالغ بر دومیلیون نفر ایرانی در آن شرکت داشتهاند ، نصیب فرمود . این 10 نفر همینکه نسیم عزیمت هموطنان به کوی سلطان اقلیم جوانمردی و خورشید سپهر دلدادگی و شهادت ، روح نوازشان شد ، عزم رفتن کردند تا عطش کربلا را از نرفتن‌های کوفیان در سال 61 هجری ، جبران نمایند . این رفتن دلخواسته نبود ، قسمت هم نبود ، دعوت بود ورای همه‌ی دعوتها ، تا جامانده‌ها را با این رفتن به نقطه اوج جوش برساند .  نقطه‌ی اوج جوش آمدن پیمانه‌هایی که در جامهای خالی زائرین‌اش ریخته شد تا به کاروان خسته‌ها بپیوندند و با تاول زدن پاها و بارانی شدن چشمها و به شور آمدن سینه‌ها ، بیتاب رسیدن شوند .

اینگونه رقم خورد که از میان اهالی غیاثکلا ، ابتدا حجت‌الاسلام حاج شیخ حسین جال و کربلایی علی‌آقا غیاثی هر کدام به تنهایی - و سپس حجت‌الاسلام حاج شیخ جواد غلامی به اتفاق متعلّقه‌اش حاجیه‌خانم خاتون فرجپور - و در کنار این خانواده ، شیخ عسگری جوادی نژاد(جال) باتفاق همسرش سرکار خانم محدثه جالی - و  همچنین بهمراه این دوخانواده ، آقای مهدی فرجپور - و بلافاصله پس از این گروه ، حجت‌الاسلام حاج شیخ مهدی غیاثی  و برادرش حاج محمدرضا غیاثی و برادر زاده‌اش آقای شمس‌الدّین (محمد) غیاثی در قالب یک گروه چهارنفره ، به ترتیب با خروج از مرز مهران ، روانه نجف و کربلا شدند .  

البته همشیرزادگان شیخ جواد غلامی ، یعنی بانو سیده سمیه حسینی و آقای سید هادی حسینی باتفاق همسرش از روستای پیچی‌کلا ، نیز ایشان را همراهی میکردند . مضافاً اینکه آقای حاج محمد شریفی ، دامادِ شیخ مهدی غیاثی نیز در معیت غیاثی‌ها برای پنجمین بار در این سفر عاشقانه و عرفانی حضور داشت .

ما گنهکاریم ، آری جرم ما هم عاشقی است

آری اما آنکه آدم هست و عاشق نیست ، کیست؟

زندگی بی عشق ، اگر باشد ، همان جان کندن است

دم به دم جان کندن ای دل ،کار دشواری است ، نیست؟

زندگی بی عشق ، اگر باشد ، لبی بی خنده است

بر لب بی خنده باید ، جای خندیدن گریست

زندگی بی عشق اگر باشد ، هبوطی دائم است

آنکه عاشق نیست ، هم اینجا و هم آنجا دوزخی است

عشق عین آب ماهی یا هوای آدم است

می توان ای دوست ، بی آب و هوا یک عمر زیست؟

تا ابد در پاسخ این چیستان بی جواب

بر در و دیوار می پیچد ، طنین چیست؟چیست؟

زیارت کربلا نماد تبلور بیعت عاشقانه امت با امام خویش است که زیارت اربعین آن نمود جهانی دارد . بطوریکه هرساله میلیون‌ها زائر از نقاط مختلف جهان خود را به کربلای معلی میرسانند تا آیین و مراسم اربعین حسینی را در جوار بارگاه سرور و سالار شهیدان به جای آورند . در این مراسم که با هدف همبستگی و هویت‌بخشی به یک جریان اجتماعی خوجوش و گسترده و اثرگذار در سطح بین الملل ، شکل میگیرد ، زائرین میلیونی مسیرهای طولانی را پیاده برای رسیدن به کربلا طی می‌کنند .

جریان پیاده‌روی برای زیارت سیدالشهدا در روز اربعین سابقه‌ای تاریخی و دیرینه دارد . این سنت حسنه از هنگامی که جابر بن عبدالله انصاری بعنوان نخستین زائر مضجع منور اباعبدالله الحسین(ع) در روز اربعین از مدینه به سمت کربلا رهسپار شد ، آغاز و طی سال‌های بعد ، با وجود حکومت سفاک و خونریز اموی و عباسی ، این امر توسط ائمه معصومین(ع) تکرار میگردید . اما مراسم باشکوه پیاده‌روی اربعین حسینی بطور رسمی از سال 1235 قمری شروع شد. و طی سالیان بطور مستمر و مداوم ادامه یافت. البته هرچند این مراسم در برهه‌‌هایی از زمان بدلیل سختگیری‌های حکام جور و در خطر بودن جان زائران بی‌رونق میشد . ولیکن باز دوباره جان میگرفت و برقرار میگردید تا آنجا که آخرین بار وقتی از سال 1319 قمری این سنت مجداً احیاء شد ، تاکنون وقفه‌ی جدّی در اجرای این جریان ایجاد نگردید.

عکس پیاده روی زائرین سال 1821 میلادی - 1237 قمری - 1200شمسی

عکس پیاده روی زائرین 1932 میلادی - 1350 قمری - 1310 شمسی

 عکس پیاده روی زائرین 1975میلادی - 1394 قمری - 1353 شمسی

همانطور که مشهود است پیاده‌روی اربعین حسینی در تاریخ شیعه سابقه طولانی دارد . اما این آئین عاشقانه عارفانه با سقوط دولت صدام و گشوده شدن راه کربلا به روی ایرانیان ، جلوه ویژه‌ای به خود گرفته و هر سال با شکوه بیشتری برگزار می‌شود . بطوریکه این حرکت جهان را به حیرت واداشته و رسانه‌ها را به انعکاس صحنه‌هایی از این حرکت عظیم واداشته است.

اربعین حسین(ع) کتابی قطور و پرماجراست که برگ اول آن از تنهایی علی در کوفه آغاز و صفحه پایان آن به کربلا ختم میشود و بازگوکننده‌ی حادثه‌های بسیاری است که حوادث زمان نه تنها نتوانسته است نوشته‌‌های آن را محو کند ، بلکه هر روز ابعاد تازه‌ای بر صفحاتش نقش می‌بندد .

عکس زیارت و نماز صبح نجف حاج‌شیخ‌حسین جال

عکس زیارت نجف حاج‌شیخ‌مهدی غیاثی و حاج محمدرضاغیاثی و کربلایی شمس‌الدین غیاثی و حاج آقا محمودی 

در فراسوی اربعین حسینی صدای خوش عشق و دلدادگی شنیده می‌شود ، صدایی که از ژرفای خاک کربلا روییده و تا ابد الدهر براین گنبد دوّار جاودانه خواهد ماند.

در ایام اربعین حسینی در این گوشه‌ از کره خاکی چنان هیاهویی برپاست ، و تنها در این گوشه از جهان به وسعت 90 کیلومتر راه ،چنان شوری برجاست که انسان‌های آزاده و شیدا را به سوی خود می‌کشاند.

عکس پیاده روی حاج شیخ حسین جال به سمت کربلا

عکس پیاده روی حاج شیخ جواد غلامی به سمت کربلا

عکس پیاده روی حاج شیخ جواد غلامی باتفاق همسر (حاجیه خانم خاتون فرجپور) به سمت کربلا

عکس پیاده روی حاج شیخ عسگری جال باتفاق همسر (سرکار خانم محدثه جالی) به سمت کربلا

عکس پیاده روی آقای کربلایی مهدی فرجپور به سمت کربلا

در این 90 کیلومتر عشاقی مشاهده می‌شود که هر یک به نوبه خود سعی می‌کنند عشق و ارادت خویش را به سالار شهیدان نشان دهند، از کودکان 5 و 6 ساله گرفته که با دستان کوچکشان سنگینی پارچ آب در دست و سینی غذا برسر را تحمل می‌کنند و با خواهش و تمنا به زائران آب و غذا تعارف می‌کنند که زوار حسینی با دیدن این صحنه‌ها اشک بر گونه‌هایشان جاری می‌شود.

عکس پیاده روی حاج شیخ حسین جال در مسیر کربلا جلوی مواکب پذیرایی

عکس پیاده روی حاج شیخ عسگری جال در مسیر کربلا جلوی مواکب پذیرایی

در این ایام در فاصله شهر «نجف تا کربلا» غوغا است ، فریاد «لبیک یا حسین» از ذرّه ذرّه وجود خادمین و زائرین حسین (ع) ساطع و فضای آسمان و زمین را عطرآگین کرده است . 

پیرمردانی که با پشتی خمیده آرام آرم قدم بر می‌دارند و با هر قدم فریاد یاحسین سر می‌دهند ، و مادرانی که کودکان خردسال خویش را در آغوش گرفته‌اند و خستگی نمی‌شناسند . غیور مردانی که با ایجاد موکب‌ نظیر ایستگاه‌های صلواتی ، بابذل مال و انرژی ، انواع پذیرایی صبحانه و ناهار و شام و اقامتگاه برای خواب ، انواع طعام از ماهی و ساندویچ و میوه‌‌جات ، انواع آشامیدنی‌های مختلف از چای و قهوه و نوشابه ، و انواع استقبال و نوازش تا ماساژ و درمان پای زائران ، اینها همه صحنه‌هایی از خود بجای میگذارند که نظیرش در هیچ کجای دنیا مشاهده نگردیده و نمی‌گردد .

عکس پیاده روی حاج شیخ حسین جال در مسیر کربلا جلوی مضیف و استراحتگاه

عکس پیاده روی حاج محمدرضا غیاثی در مسیر کربلا جلوی مضیف پذیرایی

وقتی زائرین به مُضیف‌ها می‌رسند ، صاحب مضیف با اصرار زائران را دعوت میکندکه مهمان او بشوند و آنجا پذیرایی شوند و نماز بخوانند و استراحت کنند ، زیرا مهمان کردن زائر امام حسین(ع) در نزد آنها بسیار اهمیت و ارزش دارد .

 عکس نماز جماعت زائرین آهنگرکلایی و بیشه‌محله ای به امامت حاج‌شیخ حسین جال در مسیر کربلا داخل موکب

عکس پیاده روی کربلایی شمس الدین (محمد) غیاثی در مسیر کربلا جلوی مضیف

کافی است که خدام این موکب‌ها زائری را ببینند که از طعام آن‌ها نخورد یا آبی ننوشد، آن وقت است که اجازه نمی‌‌دهند زائر از آن‌جا بیرون برود! برای همین بیشتر زوار حسینی ترجیح می‌دهند که مقدار کمی از نذری بخورند تا بتوانند به راه خود ادامه دهند.

عکس حاج محمدرضا غیاثی در حال کمک به خادمین مضیف در مسیر کربلا جهت توزیع فرنی

زائران در طول مسیر حرکت به سوی حرم حسینی ، دغدغه جا و مکان برای استراحت و خوابیدن ندارند، چرا که برخی موکب‌ها برای استقرار زائران تمهیداتی را اندیشیده‌اند، پس نیازی نیست که زائر پتو یا ملحفه‌ای را با خود حمل کند و بر خستگی سفر پیاده‌روی خود بیافزاید.

عکس پیاده روی حاج شیخ جواد غلامی به اتفاق دوست روحانی اش جلوی موکب در مسیر کربلا

عکس پیاده روی سید هادی حسینی باتفاق همسرش و بهمراه همشیره اش سیده سمیه حسینی در مسیر کربلا

برای شارژ موبایل و لپ‌تاپ هم مشکلی در مسیر نیست ، چرا که پنل‌های 15 تا 20 تایی در هر یک کلیومتر قرار داده‌اند.

برای اینکه زائر بتواند تشخیص دهد که تا رسیدن به کربلا چقدر باقی مانده است، تیرهای برق را از 1 تا 1460 شماره‌گذاری شده‌اند، هر کدام دقیقاً 50 متری با هم فاصله دارند.

مرسوم است که زوار در قالب گروه‌هایی مسیر پیاده‌روی اربعین را انجام می‌دهند و هر گروه برای خود پرچم مشخصی دارد، اما پیدا کردن پرچم در میان آن همه پرچم کار ساده‌ای نبست.

ازچپ‌به‌راست(مهدی و خاتون فرجپور- عسگری جال-سیدهادی حسینی-سیده سمیّه حسینی-محدثه جالی- همسرسیدهادی)

این مسیر عاشقی معمولا در 3 روز و 2 شب طی می‌شود ، بیشتر زوار حرم حسینی پیاده می‌روند، اما برخی از افرادی که توانای پیاده‌روی ندارند، خودروهایی از سوی ارتش عراق تعبیه شده که کار جابجایی این زوار را انجام می‌دهند.

زائر در روز سوم هنگامی که خورشید به غروب می‌گراید ، تابلوی ورود به شهر را را از دور مشاهده می‌کند ،‌ و ناخودآگاه آوای «جانم حسین» بر زبانش جاری می‌شود و با چشمانی اشک‌آلود این بار سریع‌تر از قبل قدم بر می‌دارد.

اکنون زائرین وارد شهر کربلا شده‌اند . همه جای کربلا مقدس است. زائران بی اختیار یا حسین می‌گویند و این شعر را زمزمه می‌کنند ، بر مشامم می‌رسد هر لحظه بوی کربلا...
و بقیه را نمی‌خوانند چون حقیقتاً به آرزوی خویش رسیده‌اند و آرزو بر دل نمانده‌اند. کمی که چشم را گرد کنی و فراخ ببینی گنبدها و گلدسته‌های حرم امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل العباس (ع) از دور قابل رویت است.                

     عکس هوایی از شهر کربلا

دل ها همه شکسته است... و زائرین وقتی وارد شهر کربلا میشوند به جز رسیدن به حرم , نه به چیزی فکر میکنند و نه هیچ چیزی جذبشان میکند . تنها عامل کند کننده‌ی تعجیل ناشی از اشتیاق زائرین عاشق ، ایستگاه‌های بازرسی و تفتیشی است که در هر 250 متر تعبیه شده است .

زائرین همینکه به حرم نزدیک میشوند خود به خود سراغ بین الحرمین میروند ، تو گویی بین الحرمین حرم سومی است مابین دو حرم شریف ، که سایه‌ی حریم کبریایی حضرت باریتعالی است که از فراز آسمانها بر زمین افتاده، و اجتماع و آمدوشد زائرین در این فضاء تلألوء جنب وجوش ملائک است در حرم ملکوت .

حاج شیخ مهدی غیاثی - حاج محمدرضا غیاثی - کربلایی شمس الدین غیاثی در بین الحرمین

در این فضا آدمیان تا دل به  آدمیت دارند مردد و سرگردان هستند که به کدامین حرم رو کنند. امّا همینکه دل آدمی ، در پرتو انوار مشعشع ربوبی ، رنگ و بوی الهی میگیرد . بی آنکه تفکیکی برای این دو حرم قائل باشد. به هرکدام که رو می‌کند حسین و عباس یا عباس و حسین را باهم می‌بیند. دیگر فرقی نمیکند. حسین و عباس یا عباس و حسین . اینطرف سر عباس است بر دامن حسین و آنطرف سر حسین است به دامن عباس بر روی نیزه . 

حاج شیخ مهدی غیاثی - حاج محمدرضا غیاثی - حاج محمد شریفی در بین الحرمین

به هر سوی که بروی و به هر حرم که داخل شوی توفیق عتبه بوسی امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل العباس (ع) را باهم داری .

در داخل حرم حسین زائرین خویش را در قتلگاه می‌یابند و جای‌جای این حرم برایشان آشناست . پرپر شدن72 تن از یاران فدایی حسین و اِربــاً اِربــا شدن سالار شهیدان در جلوی چشم همه رژه میرود .

حاج شیخ حسین جال زیارت کربلای حسینی از بالای بام حوزه علمیه

 بعد از خارج شدن از حرم و پیمودن مسیر بین الحرمین تا رسیدن به آن حرم و باز همان سیر و سلوک در فضای لاهوتی ، و این مرحله با چشمی گریان و قلبی آکنده از اندوه و ماتم .  

  حاج محمدرضا غیاثی  در بین الحرمین                

  کربلایی شمس الدین غیاثی در بین الحرمین          

 ورود به حرم ابوالفضل نیز تداعی کننده بسیاری از صحنه‌هایی است که قهرمان آن یل نام آور کربلا بود . به هر گوشه‌ی حرم که نگاه میکنی مشک می‌بینی و اشکی که از آن مشک روان است . و عباس می‌بینی و التماس او به مشک که آبرویش به تاراج میدهد . 

حاج شیخ حسین جال زیارت حرمحضرت عباس (ع)  از بالای بام حوزه علمیه

 زائران پس از زیارت و خروج از حرم برای زیارت سایر مکانها ، ابتدا به محل قطع شدن دست چپ حضرت عباس که یک بارگاهی برای آن درست شده است میرسند و با این دست که دومین قربانی از وجود ابوالفضل میباشد بیعت می‌نمایند .

حاج شیخ مهدی غیاثی - حاج محمدرضا غیاثی زیارت کف العباس

زائرین با ادامه‌ی همان مسیر و گذشتن از یک کوچه تنگ و رسیدن به نبش کوچه بعدی میتوانند محل قطع شدن دست راست که اولین قربانی از وجود ابوالفضل میباشد را زیارت نمایند.

و زائران در بازگشت اگر همان مسیر را ادامه دهند به تل زینبیه میرسند ، تل زینبیه بلندی مشرف بر حرم است که حضرت زینب روی آن می‌آمده  و از آنجا ناظر کارزار روز عاشورا و به شهادت رسیدن یاران و فرزندان ابا عبدالله و قتلگاه حسین بوده است . تل حدودا 150 متر با خیمه گاه و حدودا 75 متر با قتلگاه فاصله دارد.

 حاج شیخ مهدی غیاثی - کربلایی شمس الدین غیاثی زیارت تل زینبیه

حاج شیخ مهدی غیاثی - حاج محمدرضا غیاثی زیارت تل زینبیه

و سرانجام زائران به علقمه میروند ، رودخانه‌ای که هرگز جاذبه‌ی یک رودخانه را ندارد ، ولیکن چنان اعتباری از عباس وام گرفته است که دلهای زائران به سویش پر می‌کشد. چون هرگز رودخانه و یا نهر تلقی‌اش نمی‌کنند . آنجا از منظر عاشقان ، معراج عباس است .عباس تشنه کام , با ریختن آب و نخوردن آن ، از معبر وفا تا سدره المنتهی سیر میکند و در مذبح علقمه ، خویشتن خویش به خنجر عطش قربانی می‌نماید. 

عکس هوایی علقمه در شهر کربلا - و عکس علقمه از نزدیک که توسط شمس الدین غیاثی گرفته شد





ملانصرالدین و دود کباب
نوشته شده در چهارشنبه ۱۷ دی۱۳۹۳
ساعت : 19:49
نویسنده : محمّدباقر غیاثی
 فقیری از کنار دکان کباب فروشی می گذشت. مرد کباب فروش گوشت ها را در سیخ ها کرده و به روی آتش نهاده باد می زد و بوی خوش گوشت سرخ شده در فضا پراکنده شده بود. بیچاره مرد فقیر چون گرسنه بود و پولی هم نداشت تا از کباب بخورد تکه نان خشکی را که در توبره داشت خارج کرده و بر روی دود کباب گرفته به دهان گذاشت.

او به همین ترتیب چند تکه نان خشک خورد و سپس براه افتاد تا از آنجا برود ولی مرد کباب فروش به سرعت از دکان خارج شده دست وی را گرفت و گفت: کجا می روی پول دود کباب را که خورده ای بده.

از قضا ملانصرالدین از آنجا می گذشت جریان را دید و متوجه شد که مرد فقیر التماس و زاری می کند و تقاضا می نماید او را رها کنند. ولی مرد کباب فروش می خواست پول دودی را که وی خورده است بگیرد.

ملا دلش برای مرد فقیر سوخت و جلو رفته به کباب فروش گفت: این مرد را آزاد کن تا برود من پول دود کبابی را که او خورده است می دهم.

کباب فروش قبول کرد و مرد فقیر را رها کرد. ملا پس از رفتن فقیر چند سکه از جیبش خارج کرده و در حالی که آنها را یکی پس از دیگری به روی زمین می انداخت به مرد کباب فروش گفت: بیا این هم صدای پول دودی که آن مرد خورده، بشمار و تحویل بگیر.

مرد کباب فروش با حیرت به ملا نگریست و گفت: این چه طرز پول دادن است مرد خدا؟

ملا همان طور که پول ها را بر زمین می انداخت تا صدایی از آنها بلند شود گفت: خوب جان من کسی که دود کباب و بوی آنرا بفروشد و بخواهد برای آن پول بگیرد باید به جای پول صدای آنرا تحویل بگیرد.


:: برچسب‌ها: داستان



شب یلدا
نوشته شده در دوشنبه ۱ دی۱۳۹۳
ساعت : 1:5
نویسنده : بهروز علیپور اسپاهی

شب یلداست مراقب باش خرابت نکند

غافل از واقعه‌ی کربلایت نکند

ای که دم میزنی از عشق حسین بن علی

آنچنان باش که ارباب جوابت نکند

www.ghiaskola.ir


:: برچسب‌ها: شب یلدا



ساعت : 0:12
نویسنده : فخرالدّین قاسمی
نوشتار اصلی: تاریخ تبرستان
 
آرش کمانگیر که از آمل به مرو تیر انداخت
 
غار هوتو

با کشفیات دانشمندان در غارهای هوتو و کمربند، گواهی بر زندگی انسان‌ها در ۷۵ هزار سال پیش از این بدست آمده‌است، علاوه بر این، باستان‌شناسی در گوهر تپه، که ثابت کرد مازندران بیش از ۶ هزار سال پیشینه تمدن شهری دارد، مازندران را به یکی از مهترین پایگاه‌های باستان‌شناسی در منطقه خاورمیانه و جهان شناسانده‌است و آن در فرهنگ سازی و تمدن شهرنشینی مردم در ایران نقش مهمی را ایفا کرده‌است، در حالی که آمل شهری که آن را دومین شهر کهن ایران می‌خوانند هم در این استان جا دارد و تاریخ آمل جزو تاریخ‌های اول شهری است که در زمان مردم آمارد یا همان آماردیان شکوفا شده‌است. مازندران جزوی از قلمرو پادشاهی ورگانا، و پس از آن یکی از استان‌های مهم پادشاهی طبرستان (که پس از شاه عباس طبرستان ایالتی از ایران و مازندران استانی از این ایالت شد)، بوده‌است.

مردم بومی آن تپوری (مازندرانی) وآمارد و گیلک هستند، مازندران اولین پایگاه اسلامی و شیعه دوازده امامی است و خاندان مرعشی و خاندان ناصر الحق اطروش هم در مازندران به پایتخت گری آمل بوده‌اند. بعداز غلبه آریایی‌های مهاجم ومهاجرت بومیان، ساکنان جدید پس از مدتها ظاهر زیرفرمان هخامنشیان قرار گرفتند. درکتیبه بیستون سرزمین مازندران به نام پشتخوارگی ودر اوستا پزشخوارگر آمده است و مازندران قلمرو اشکانیان و آمل مرکز اصلی آن بوده‌ است.

هم‌زمان با فتوحات مسلمانان از سلسله‌های پادوسبانان، آل باوند و افراسیابیان نام برده شده است که در طبرستان یا قسمتی از آن حکومت می کرده‌اند و استقلال نسبی داشته‌اند. مورخان درباره اولین حمله مسلمین به طبرستان وحدت نظر ندارند.

مازندران (تبرستان) تنها ناحیه‌ای از ایران است که در دوره اول فتوحات اعراب (۶۴۹-۶۳۷ میلادی) و حتی در زمان بنی امیه تسخیر نشد و در زمان بنی عباس (۷۶۵ میلادی) ضمیمه گشت.

اقتصاد مازندران کاملاً به طبیعت پرنعمتش وابسته‌است، که از راه کشاورزی و مواد غذایی با داشتن بالاترین تولید فرآورده‌های غذایی دریایی و جنگلی و صنعتی در میان همه مناطق ایران و کشورهای همسایه از جمله خاویار، در این استان مورد بهره‌برداری واقع می‌شود، همچنین، صنعت گردشگری، که هر ساله بیش از دوازده میلیون مسافر از مازندران دیدن می‌کنند. غرب مازندران از نظر دریایی و شهر و مرکز مازندران از نظر سرسبز بودن جنگل‌های انبوه دارای اهمیت بوده و در ایران خود را در صدر استان گردشگری جای داده‌است.

آمل بام ایران[ویرایش]

کوه دَماوَند بام ایران کوهی در شمال ایران است که به عنوان بلندترین کوه این کشور و بلندترین آتشفشان خاورمیانه شناخته می‌شود. این کوه در قسمت مرکزی رشته‌کوه البرز در جنوب دریای خزر و در بخش لاریجان شهرستان آمل قرار دارد. کوه دماوند که از نظر تقسیمات کشوری در استان مازندران قرار دارد، به هنگام صاف و آفتابی بودن هوا، از شهرهای تهران، ورامین و قم و همچنین کرانه‌های دریای خزر قابل رؤیت است. نزدیکترین شهر بزرگ به این کوه رینه است. کوه دماوند در سی‌ام تیرماه سال ۱۳۸۷ به عنوان نخستین اثر طبیعی ایران در فهرست آثار ملی ایران ثبت شد. همچنین قله دماوند از سال ۱۳۸۱ به عنوان «اثر طبیعی ملی» در شمار مناطق چهارگانه ارزشمند از نظر حفاظت محیط زیست قرار گرفته‌است. از دماوند در اساطیر ایران هم یاد شده‌است و شهرتش بیش از هرچیز به این سبب است که ضحاک (پادشاهی ستمگر و اژدهافش) در آن به بند کشیده شده‌است. در آثار ادبی فارسی نیز فراوان به این اسطوره و به طور کلی‌تر کوه دماوند اشاره شده‌است. دماوند دارای چشمه‌های آب گرم لاریجان، اسک و وانه است.[۳۱][۳۲]

 



ساعت : 23:51
نویسنده : فخرالدّین قاسمی
باسلام خدمت همه نویسندگان عزیز وبلاگ دلنوشته های آراد غیاثکلا

با راه اندازی این وبلاگ گروهی همه ما خوشحال شده بودیم که وبلاگ ما می تواند وبلاگی پویا با موضوعات متنوع وجالب  الگوی وبلاگهای مشابه باشد.

ولی این شادمانی ما مدت زیادی طول نکشید ،زیرا اکنون حدود یک ماهی هست که کسی مطلب ونوشته ای برای وبلاگ نمی نویسد وگویا وبلاگ کنونی مان نشاط و طراوت روز های آغازین خود را ندارد.وبهار این وبلاگ زود به خزان رسید.

امیدوارم با آغاز خزان  ، وبلاگ پرشور غیاثکلا بهار دوباره ای داشته باشد و دوباره شاهدمطالب خوب ومفید از روستا ودیگر موضوعات نویسندگان عزیر باشیم.

برای شروع دوباره مطلبی جالب از شهرمان آمل عزیز می نویسم................................




جانب عشق عزیز است فرو مگذارش
نوشته شده در سه شنبه ۲۰ آبان۱۳۹۳
ساعت : 20:46
نویسنده : نویسندگان آزاد وبلاگ
مطلب ذیل برگرفته از وبلاگ جدید مخموران غیاثکلایی جام عشق حسین (ع) میباشد. با آدرس
http://ghiaskolaaasheq.blogsky.com


شب عاشورا توی مسجد احرار غیاثکلا

جواد نیکپور مرثیه جانسوزی تلاوت میکرد

و عزاداران حسین با کوفتن برسینه

دل را به گواهی میگرفتند تا عشق نهانی‌اش آشکار 

 و بیعتی هرساله با خداوندگار عشق ، بنا کند 

ما مخموران جام عشق حسین نیز

همره قافله بودیم و به صد شور و نوا

دل به حسین داشتیم و سر به زیر پایش  

 یکی ، که اهل دل نبود و با عشق بیگانه

چون این جذبه بدید ، متحیر پرسید

اینان اهل کجایند و شغلشان چیست؟؟

جواب شنید: شیدا کلایی‌اند و خریدار رنج عشق

 و اگر لازم باشد در بهای آن ، جان فدا میکنند

گفت: دادن جان دور از عقل و آداب آدمیّت نیست؟

و آیه " لاتُلقُوا بِاَیدیکُم الَی التَهلُکه " را خواند

جواب شنید: از انسان عاشق ، فنا شدن بعید نیست

و روایت " فَاِنَّ اللهَ قَد شاءَ أَن یَراکَ قَتیلا " از پی آن

گفت: اگر نمونه اش سراغ دارید ، بنمایانید آنرا

ناگهان صدای جمع عزادار بانگ برداشت 

حسین حسین حسین حسین 

شهید دشت کربلا

حسین حسین حسین حسین 

پرسید: ز چه رو دلالت عشق بر حسین کنید؟

او ادای تکلیف به حفظ دین کرد و ناگزیر کشته شد

در پاسخ شنید: چه امتیازی بر ناگزیرهاست و  

آیا عشق و دیوانگی عالَم به حسین

بهر کشته‌ای بی اختیار و بی اراده است؟  

گفت: گیرم که حسین شهید ره عشق باشد ولی

عشق حسین به چه کار عالَم آید؟

شنید: برآستـان جانان گر سـر توان نهادن

           گلبانک سربلندی بر آسمان توان زد

 عالَم بدین جنون ، صد جان شیرین 

به جان خویش بیفزایند

گفت: با تکیه بر عقل ، عالَم توان گرفتن

پاسخ شنید

حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است

کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد





آنچه باید از حسین آموخت
نوشته شده در چهارشنبه ۱۴ آبان۱۳۹۳
ساعت : 17:26
نویسنده : مدیر وبلاگ

حسین (ع) با کار خویش به ما آموخته است ، تا همواره به یاد داشته باشیم و فراموش نکنیم که گاهی لطف الهی در قهر پنهان است و جمال در زیر جلال مستور، اما در عشق باید محکوم به امر عشق بود نه حاکم ، صید بود نه صیاد ، بندگی کرد نه خدایی؛ باید تمنا و اختیار را رها کرد و آن شد که محبوب می‌خواهد




حماسه حسینی از منظر استاد مطهری
نوشته شده در دوشنبه ۵ آبان۱۳۹۳
ساعت : 15:17
نویسنده : حمید حسین‌زاده

تاریخچه عاشورا ، تاریخچه‏ ای است‏ که دو صفحه دارد ، یک صفحه آن صفحه ‏ای است سیاه و تاریک ، نمایشی است‏ که از جنایت بشریت ، یک داستان جنایی و یک ظلم بی‏ حد و حساب است . و بنابراین ، داستان جنائی ما قهرمانانی دارد که قهرمانان جنایت اند . پسر معاویه ، پسر زیاد ، پسر سعد و یک عده افراد دیگر ، قهرمان این داستان جنایی هستند . اما تمام این داستان جنایت‏ نیست . یعنی داستان ما یک صفحه ندارد ، دو صفحه دارد . تنها این نیست‏ که یک عده جنایتکار بر یک عده مردم پاک و بیگناه جنایت وارد کردند .آن صفحه ی دیگر بیشتر قابل مطالعه است .

آن صفحه جنبه مثبت دارد ،  صورت فعالی دارد ، نمایشگاهی است از عظمت و علو بشریت ، از رفعت‏ بشریت ، نمایشگاه معالی و مکارم انسانیت است ، سراسر حماسه است ، عظمت و شجاعت و حق خواهی و حق‌پرستی در آن موج می‏زند .  ازاین نظر قهرمان داستان ، پسران علی ( ع ) هستند ، حسین‏ ابن‏ علی ( علیهماالسلام ) است ، عباس‏ ابن‏ علی ( علیهماالسلام ) است ، دختر علی(ع) زینب است .

امام‏ حسین ( ع ) در شب عاشورا اصحاب خودش را ستایش کرد . نگفت یک‏ عده مردم بیگناه و بیچاره فردا کشته می‏شوید و به عمر شما خاتمه داده‏ می‏شود ، بلکه آنها را ستایش کرد و فرمود : من یارانی در جهان بهتر از یاران خودم سراغ ندارم ، یعنی من شما را بر یاران بدر که‏ یاران پیغمبر ( ص ) بودند ، بر یاران پدرم علی ( ع )  ترجیح می‏دهم .

اعتراف بکنیم که ما در گذشته این اشتباه را مرتکب‏ شده‏ ایم که این داستان را فقط از یک طرف آن مطالعه کرده‏‌ایم و غالبا آن‏ طرف دیگر داستان را مسکوت‏ عنه گذاشته‏ ایم . یعنی ما نمایشگر قهرمانیهای‏ جنایتکارانه پسر معاویه و پسرزیاد و پسرسعد بوده و هستیم .

من برای این دسته‏ ها و مراسم حقیقتا احترام قائل هستم چون ابراز احساسات است‏ ، احساساتی صددرصد طبیعی ، ناشی از عقیده و ایمان نباید اینها را نسخ کرد ، نباید با اینها مبارزه کرد ، باید اینها را اصلاح کرد . فقط اشتباه این ها  در این است که وقتی می‏خواهند ابراز احساسات بکنند ، به شکلی ابراز احساسات می‏کنند که فقط نمایشگر قهرمانی جنایتکارانه جنایتکاران و نمایشگر مظلومیت آن کسی اند که به او عشق می‏ورزند و علاقه دارند .  نمی‏دانند حالا که می‏خواهند نمایشگری بکند ، باید طوری نمایشگری بکنند که نمایشگر حماسه‏ حسینی باشند ، نمایشگر آن جنبه نورانی و روشن تاریخ عاشورا باشند ، نمایشگر روح حسین‏ ابن‏ علی (علیهماالسلام) باشند .

خوشبختانه کم‏ و بیش این‏ بیداری پیدا شده است و گاهی انسان به چشم می‏بیند که بعضی از دستجات‏ توجه کرده‏ اند که چه باید بکنند و چه می‏کنند هر کس دیگری ، هر شخصیت تاریخی ، در شرایطی قرار بگیرد که حسین‏ ابن‏ علی‏ علیهما السلام در شب عاشورا قرار گرفت ، یعنی در شرایطی که تمام راههای‏ قوت و غلبه ظاهری بر دشمن بر او بسته باشد ، و قطعا بداند که خود و اصحابش بدست دشمن کشته می‏شوند ، در چنین شرایطی زبان به شکایت باز می‏کند و این را تاریخ گواهی می‏دهد . جملاتی می‏گویند نظیر : تف بر این‏ روزگار ، افسوس که طبیعت با من مساعدت نکرد . اما حسین ع مثل اینکه تمام‏ محیط برایش مساعد است و واقعا هم مساعد بود ، آن شرایط برای کسی‏ نامساعد است که هدفش حکومت دنیوی باشد . برای کسی که حتی حکومت و همه‏ چیز را در راه حق و حقیقت می‏خواهد ، و می‏بیند در راه خدای خودش قدم برداشته‏ ، محیط مساعد است . او جز سپاس و شکر چیز دیگری نمی‏بیند . تا آخرین لحظه‏ ها عملش ، حرکاتش ، سکناتش ، سخنانش ، تمام حق‏ خواهی ، حق پرستی و موجی از حماسه است .

شب تاسوعا که برای آخرین بار به او عرضه می‏دارند یا کشته شدن یا تسلیم ! اظهار می‏دارد ، « و الله لا اعطیکم‏ بیدی اعطاء الذلیل و لا افر فرار العبید» به خدا قسم که من هرگز نه دست ذلت به شما می‏دهم و نه مثل بردگان فرار می‏کنم . مردانه مقاومت می‏کنم تا کشته بشوم . آن ساعتهای آخر ، اباعبدالله ( ع ) باز همان است . باور نکنید که اباعبدالله این جمله‏ را گفته باشد : « اسقونی شربة من الماء فقد نشطت کبدی » . من که این‏ جمله را در جائی ندیده‏ ام ، حسین(ع) اهل این‏جور درخواستها نبود ، بلکه‏ او در مقابل لشکر دشمن می‏ایستد و فریاد می‏کند : امیر شما ، فرمانده کل شما ، به من گفته است که‏ از این دو کار یکی را انتخاب کن یا شمشیر ، یا تن به ذلت دادن ، آیا من‏ تن به ذلت بدهم ؟ هیهات که ما زیر بار ذلت برویم ! ما تن خودمان را در جلوی شمشیرها قرار می‏دهیم ولی روح خودمان را در جلوی شمشیر ذلت هرگز فرود نمی‌آوریم . خدای من که در راه رضای او قدم بر می‏دارم راضی نیست و می‏گوید نکن ، پیغمبر(ص) که وابسته به مکتب او هستم ، می‏گوید نکن ، آن دامن هایی که من در آنها بزرگ شده‏ ام ، دامن علی ( ع ) که روی زانوی او نشسته ‏ام به من می‏گوید تن به ذلت نده این یک حماسه است اما نه یک حماسه شخصی یا قومی . در آن منیت نیست ، در آن خود پرستی نیست ، خدا پرستی است.

در روز عاشورا حسین علیه‏السلام حد آخر مقاومت را هم می‏کند ، دیگر وقتی است که به کلی‏ توانایی از بدنش سلب شده است . یکی از تیراندازان ستمکار تیر زهرآلودی‏ را به کمان می‏کند و بسوی اباعبدالله ( ع ) می‌اندازد که در سینه اباعبدالله ( ع ) می‏نشیند و آقا دیگر بی ‏اختیار روی زمین می‏ افتد . چه‏ می‏گوید ؟ آیا در این لحظه تن به ذلت می‏دهد ؟ آیا خواهش و تمنا می‏کند ؟ نه ، بلکه بعد از گذشت این دوره جنگیدن رویش را بسوی همان قبله‏ای که از آن هرگز منحرف نشده است می‏کند و می‏فرماید : « رضا بقضائک و تسلیما لامرک و لا معبود سواک یا غیاث المستغیثین»  این است حماسه الهی‏ ، این است حماسه انسانی .


:: برچسب‌ها: حماسه حسینی, استاد مطهری



ساعت : 23:36
نویسنده : فخرالدّین قاسمی
safar be lar سفر ناصرالدین شاه به لارdar rahe shekar lar سفر شکار ناصرالدین شاه به لار   سال 1269




اساتید آملی موسیقی سنتی ایران
نوشته شده در پنجشنبه ۱ آبان۱۳۹۳
ساعت : 23:25
نویسنده : فخرالدّین قاسمی
farhang sharif فرهنگ شریف   استاد تار

فرهنگ شریف (نفر اول از چپ) استاد تار آملی به همراه گلپا و سیامک پورزند و علی  تابش

فرهنگ شریف، (زادهٔ ۱۳۱۰ خورشیدی در آمل)، از نوازندگان سرشناس و برجسته و صاحب سبک تار است.[۱] فرهنگ شریف از نوازندگان برتر ایران است.وی از چهار سالگی تحت تاثیر آموزش موسیقی به وسیله ی پدرش و نیز رفت و آمد بزرگان موسیقی به منزل آنها خصوصا عبدالحسین خان شهنازی برادرحاج علی اکبرخان شهنازی، موسیقی را فرا گرفت.پدر فرهنگ شریف دکتر داروساز بود و با اهل هنر نیز معاشرت می کرد.

وی تار را نزد استادان عبدالحسین شهنازی و مرتضی نی‌داوود، تارنوازان بزرگ اواخر دوره قاجار و اوایل پهلوی آموخت، اما شیوهٔ نوازندگی وی به اساتیدش شباهتی ندارد و مخصوص خود اوست. وی از تکنوازان وبداهه‌نوازان سرشناس موسیقی ایرانی شناخته می‌شود.

در سن دوازده سالگی نخستین تک نوازی خود را که به صورت زنده از رادیو پخش می‌شد با موفقیت اجرا کرد و به دنبال آن در اغلب برنامه‌های گلها به عنوان تک نواز آواز، خوانندگان برنامه را همراهی می‌کرد.[۱][۲]

یکی از مهم‌ترین و دلنشین‌ترین سبک‌های نوازندگی تار متعلق به اوست. وی با ابداعاتی که در نحوه ی انگشت‌گذاری و مضراب‌ زنی در نقاط مختلف سیم‌های تار انجام داده، از تار صدایی کاملاً متفاوت به وجود آورده که بسیاری معتقدند زیباترین صدای تولید شده از ساز تار است.

وی با قریحه ی بی‌ مانندش، ملودی‌هایی بسیار لطیف و زیبا ساخته‌است. استفاده از ظرفیت‌های تار در صدادهی‌های متنوع، سکوت‌های سنجیده، آفرینش جملاتی فارغ از قالب‌های ردیف، جواب‌های کوتاه و مؤثر، اجرای ماهرانه انواع کشش‌ها و مالش‌های طولی و عرضی که ریشه در روش‌های ویولن‌نوازی ایرانی دارد، تکیه بر خیال آزاد و قدرت ایجاد موقعیت‌های خلسه‌آور در هنگام تک‌نوازی و آفرینش کوک‌های گوناگون اختصاصی از ویژگی‌های برجسته هنر نوازندگی فرهنگ شریف به‌شمار می‌رود به گونه‌ای که سبک و اسلوب نوازندگی اش منحصر به خود او بوده و از ساز هیچ نوازنده‌ای به غیر از ساز خودش شنیده نشده است.sharif.jpg8  فرهنگ شریف   استاد تار

او از سوی مرکز حفظ میراث فرهنگی شرق در دانشگاه موزه هنر لندن برای برگزاری کنسرت پژوهشی و همچنین تشکیل کارگاه تخصصی ساز تار دعوت شد. در این سفرعلاوه بر اجرای کنسرت پژوهشی ویژگی‌ های ساز تار را در ۵ جلسه تشریح کرد.sharif.jpg3  فرهنگ شریف   استاد تار

این کنسرت از سوی دانشجویان و علاقه‌مندان با استقبال فراوانی مواجه شد.فرهنگ شریف کنسرت های پژوهشی در کشورهای آلمان و انگلستان برگزار نمود.فرهنگ ششریف در ایران نیز کنسرت های معتددی در تالار های متعدد و فستیوال ها و جشنواره ها برگزار کرد و همچنین همراه با محمد رضا شجریان کنسرت های متعددی در کشور ایران و کشورهای مختلف اجرا نمود.sharif.jpg7  فرهنگ شریف   استاد تار

فرهنگ شریف در کارنامه هنری خود با خوانندگانی چون گلپا، ایرج، تاج اصفهانی، دلکش, غلامحسین بنان، محمدرضا شجریان، محمودی خوانساری، روح انگیز همنوازی داشته‌است و در چند فستیوال بین‌المللی از جمله فستیوال موسیقی برلین توانسته‌است ساز تار را به خوبی به جهانیان بشناساند.sharif.jpg4  فرهنگ شریف   استاد تار

فرهنگ شریف چند سالی را در دانشگاه‌های مطرح آمریکا به امر آموزش موسیقی مشغول بود. استاد فرهنگ شریف همچنین دارای نشان درجه یک هنری معادل دکترا است که در دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی به ایشان اهدا شده‌است




زن و شوهر عاشق!
نوشته شده در پنجشنبه ۱ آبان۱۳۹۳
ساعت : 22:29
نویسنده : فخرالدّین قاسمی
 زن و شوهری بیش از 60 سال با یکدیگر زندگی مشترک داشتند. آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند. درمورد همه چیز با هم صحبت می کردند و هیچ چیز را از یکدیگر پنهان نمی کردند مگر یک چیز: یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند و درمورد آن هم چیزی نپرسد.
 
در همه این سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود اما بالاخره یک روز پیرزن به بستر بیماری افتاد و پزشکان از وی قطع امید کردند. درحالی که با یکدیگر امور باقی را رفع و رجوع می کردند پیرمرد جعبه کفش را آورد و نزد همسرش برد.
 
پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده که همه چیز را در مورد جعبه به شوهرش بگوید. پس از او خواست تا در جعبه را باز کند. وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی و مقداری پول به مبلغ 95 هزار دلار پیدا کرد پیرمرد در این باره از همسرش سوال نمود.
 
پیرزن گفت : هنگامی که ما قول و قرار ازدواج گذاشتیم مادربزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنند او به من گفت که هروقت از دست تو عصبانی شدم ساکت بمانم و یک عروسک ببافم.
 
پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت و سعی کرد اشک هایش سرازیر نشود فقط دو عروسک در جعبه بود پس همسرش فقط دو بار در طول زندگی مشترکشان از دست او رنجیده بود از این بابت در دلش شادمان شد پس رو به همسرش کرد و گفت این همه پول چطور؟ پس اینها از کجا آمده؟پیرزن در پاسخ گفت: آه عزیزم این پولی است که از فروش عروسک ها به دست اورده ام!!!!




حکیمانه ها
نوشته شده در پنجشنبه ۱ آبان۱۳۹۳
ساعت : 13:25
نویسنده : مدیر وبلاگ

 

 

 

 




انسانی که ما هستیم!!!
نوشته شده در پنجشنبه ۲۴ مهر۱۳۹۳
ساعت : 23:11
نویسنده : نویسندگان آزاد وبلاگ

انسانی که ما هستیم!!!

نوشته ای از سرکار خانم حدیثه قاسمی

به نامش

با دیدن فیلمی که بخشی از زشتی های جامعه ی ما رو عریان نشان میداد تا چند ساعت اعصابم بهم ریخته بود و با اعصابی خراب به این فکر میکردم که چرا ما به اینجا رسیده ایم !!!!؟ مگر ما مسلمان نیستیم؟ پس چرا جامعه ی اسلامی ما پر از گناه و تزویر و حق خوری و روابط نامشروع شده!؟ مگر ما به آیین پیامبری لبیک نگفته ایم که به امانت شهره بوده پس این همه خیانت در امانات از کجا آمده!؟ مگر نه آنکه در باور ما دروغ گو دشمن خداست پس چرا زبانمان را جز به دروغ و نیرنگ نمیگشاییم و راستگویی در این روزها کیمیا شده است! مگر غش در معامله حرام نیست پس چرا برنج مرغوب و نامرغوب را درهم میکنیم و آب در شیر میریزیم و لاشه ی خر دست مردم میدهیم!!! مگر دین ما جز به پاکی دعوت کرده است که این همه ناپاک شده ایم!؟ مگر اسلام جز به مهربانی و هم نوع دوستی دعوت کرده است که این همه نسبت به یکدیگر نامهربانیم! مگر ما شیعه ی بزرگ مردی نیستیم که یتیم نوازی مرام او بود و از قوت خود میزد تا مبادا همسایه اش گرسنه سر به بالین بگذارد پس چرا ما مال یتیمان را میخوریم و از اوضاع همسایه مان بیخبریم و مسکین را از خود میرانیم و تمام فکر و ذکرمان افزودن به زیورآلات خودمان است در حالی که بسیار گرسنه ها هستند که در چند قدمی ما شب ها گرسنه به خواب میروند! مگر زنا در آیین ما حرام نیست؟ مگر دین ما ما را دعوت به پاکدامنی نکرده است پس چرا دور و برمان از بوی متعفن روابط نامشروع آکنده است و به اسم آزادی عریان میشوند!!! من خود مخالف آزادی اندیشه و بیان نیستم اما دموکراسی غیر از برهنگی است و جای بسی تاسف است که امروزه حجاب برابر شده با عقب افتاده بودن!!! سیطره ی فساد اخلاقی موجب شده که تا این اندازه بنیان خانواده سست شود و طلاق روز به روز فزونی یابد! چرا ما از خدایمان طلبکاریم! ؟چرا به داده هایش نمینگریم و تنها نداشته هایمان به چشم مان میآید و چشم و هم چشمی دیده هایمان را کور کرده است! چرا راحت دل میشکنیم؟ مگر پیامبر و امامان معصوم ما جز با مهربانی رفتار میکردند که ما اینگونه بی عاطفه شده ایم و به راحتی دلی را میسوزانیم.  دلی که حرم خداست و اینجاست که مسیحیان مینازند که مسیح پیامبر محبت بوده است. آخر مگر محمد( ص ) جز مهربانی آورد؟ رفتار من و توی مسلمان است که چهره ی دینمان را خراب کرده وگرنه که

" اسلام به ذات  خود ندارد عیبی   هر عیب که هست از مسلمانی ماست"

من دراینجا سعی نکردم که شعار دهم نه! من فقط پلشتی و زشتی های جامعه مان را واگو نمودم و نوشتم ، از رنجی که میبریم نوشتم، از آنچه که هستیم نوشتم باشد تا این نوشته تلنگری باشد بر شخص من و آنکه به دنبال حقیقت است .

برگرفته از  http://fati-mati.blogfa.com




آزموده را آزمودن خطاست
نوشته شده در یکشنبه ۱۳ مهر۱۳۹۳
ساعت : 19:6
نویسنده : نویسندگان ناآشنای وبلاگ

پستچی بسته ای آورده بود. برای دریافت آن به درب اصلي ورودی رفتم. پس از دریافت بسته پستی ناگهان مأموری که کمین کرده بود پایش را لای در گذاشت و مانع بسته شدن درب شد . دو تن دیگر هم به كمكش آمدند . به این شیوه زننده اعتراض کرده و این عمل را هتک حرمت حریم خصوصی و منازل مردم دانستم و مانع ورودشان شدم. آنها ناگزیر شدند مسئول بالاتر را فراخوانده و حکمی نشان دهند. به آنها گفتم "حکم قضایی کلی" غیرقانونی است و هر حکمی باید آدرس و نام مشخصی داشته باشد و صدور حکمی که هیچکدام از معیارهای قانونی را رعایت نکرده باشد جرم است. از مسئول این گروه خواستم با مافوقشان که نامش در حکم آمده است تماس بگیرد تا با وی صحبت کنم . پاسخ داد دسترسی نداریم . سرانجام با زور وارد شدند و قیچی قفل شکن برای شکستن قفل در پشت بام آوردند و ضمن برچیدن "اِل اِم بی" ها بدون اطلاع ساختمان مجاور به بام آنها رفته و همین قطعات را ضبط کردند و صورتجلسه اي هم صادر نكردند . در حالی که طبق ماده 9  آیین نامه اجرایی«وزارت كشور مكلف است در قبال توقيف تجهيزات موضوع قانون صورتجلسه‌اي تنظيم... نمايد».

این چندمين بار در سال های گذشته است که چنین صحنه‌هایی را مشاهده می‌کردم. شايد برخی کسان آنگاه كه شترحادثه درخانه‌شان خوابید ، حساسیت‌شان به این دست امور بیدار شود و بفهمند كه امثال من چه ميگوئيم ، ولي اين يك واقعيت است كه بيشترين امكانات و پتانسيل تشكلهاي انتظامي و امنيتي كشور ، بجاي رسيدگي به نظم و انظباط و امنيت جامعه ، صرف اينگونه امور پيش پا افتاده ميشود.

در شرایطی که طبق آمارهای رسمی 10 میلیون بیکار وجود دارد و فشارهای اقتصادی همچنان برگرده مردم سنگینی می‌کند و دهها معضل اجتماعی و سیاسی دیگر وجود دارد ، و همه اينها موجبات دست‌اندازي بخشي از آحاد جامعه به مال و جان و ناموس و امنيت و آرامش عموم جامعه ميگردد ، روانه كردن عده‌اي مأمور به خانه مردم بمنظور جمع كردن ديش و يا ايجاد ممانعت براي شهروندان مدپوش ، جز فرصت ایجاد تنش و حادثه و دور کردن مردم و تحریک به خشم چه بهره ای دارد؟

جرم انگاشتن برخورداري و استفاده از تجهیزات ماهواره ، سال هاست هزینه های مادی و حیثیتی بزرگی را به مردم و به کشور تحمیل کرده است. و سالهاست صدها نوشته و مصاحبه کارشناسانه از سوی حقوقدانان ، روزنامه‌نگاران و پژوهشگران در نقد این جرم انگاري و عملیات ناشی از آن منتشر شده است ، ولی گویی قرار نیست گوش شنوایی وجود داشته باشد . از سوی دیگر طي سالهاي اخير پزشكان و مسئولان و کارشناسان مختلف از پارازیت‌ها و خطرات و زیان‌های ناشی از آن اعم از سرطان زا بودن و عقیم کردن زنان و مردان ، سخن می‌گویند و آثار تخریبی بر سلسله اعصاب شهروندان را گوشزد می‌کنند ، اما تأثيري حاصل نمی‌شود .

نكته ويژه و جالب اينجاست ، مسئولين و مأموريني كه پافشاري بر اجراي اينگونه طرحها و عمليات ايذايي دارند ، خود براين امر واقفند که چند ساعت بعد از عمليات جمع آوري ديشها ، دوباره ديشهاي جديد جایگزین و نصب می‌شوند ، ولي كماكان بازهم شاهد اقدامات غیر واقع‌ بینانه و فرساینده و بیهوده ایشان هستیم که هزینه اش را باید مردم و نیروی‌انتظامی بپردازند.

بیهودگی این عمل از نظر جلوگیری از ماهواره و باهودگی‌اش از نظر بازاری که برای این کالا ایجاد کرده و نیز خسارت‌هایی که به اعتبار نهادهای قانونی وارد ميشود براي همگان مبرهن و روشن است . مگر داستان حرام اعلام شدن دوش و ماشین و دوچرخه و رادیو و تلویزیون در آغاز ورود اين پديده‌ها به ایران ، توسط برخی فقیهان و استفاده عمومی بعدی از آن و همچنین قانون ممنوعیت ویدئو در دهه 60 فراموشمان شده است. به ياد بياوريم دهه شصت را كه نگهداری و خرید و فروش ویدئو جرم بود و دستگیری‌ها و مجازات‌های فراوانی نيز به تبع آن رخ داد . و اكنون با اينكه قانون آن هم ظاهرا به صورت رسمی لغو نشده ، اما بيش از دو دهه است كه نه تنها به استناد قانون کسی را بخاطر داشتن یا خرید و فروش ویدئو مجازات نكرده و نمی‌کنند ، بلكه شيوع آن در اين دو دهه بيشتر مرهون ترويج و ترغيب  سازمانهاي فرهنگي و اجتماعي دولتي ميباشد . آزموده را آزمودن خطاست ، ترديد نداشته باشند كه آينده از آن ماهواره و اينترنت خواهد بود . 

مردم و جامعه هرگز منكر حرمت حريم قانون نبوده‌ و نيستند ، اما پر واضح است كه قانون مقدس و لایتغیر نیست. هنگامی که اکثریت جامعه ای به قانونی عمل نکنند آن قانون از نظر اجتماعی ، نسخ شده است زیرا قانون باید مورد رضایت عموم شهروندان باشد . عدم اعتقاد و التزام اکثریت شهروندان و حتی مجریان به يك قانون ، خودبخود آنرا از حيز انتفاع ساقط ميسازد . و حتي زور و اجبار جهت اجراي آن كارآيي و تأثير نخواهد داشت .




عین القضات قربانی دژخیمان محکمه فقه
نوشته شده در سه شنبه ۸ مهر۱۳۹۳
ساعت : 19:24
نویسنده : مدیر وبلاگ

عین القضات همدانی عارف ، ادیب و نویسنده مشهور قرن ششم هجری است . وی كه از شاگردان بی‌واسطه خیام نیشابوری و محمدغزالی و باواسطه احمدغزالی است آثاری گرانمایه در فلسفه و عرفان اسلامی به زبان‌های فارسی و عربی دارد كه از مهم‌ترین آنها می توان به تمهیدات ، رساله یزدان شناخت و زبده الحقایق اشاره كرد . وی در آثار فلسفی خویش به راه حكیم ابوعلی سینا می‌رود و در تأویل و تفسیر آیات، احادیث و مبانی اسلامی تا آنجا پیش می‌رود كه به دار آویخته و در بوریای نفت آلود پیچیده و سوزانده میشود . دورانی را كه عین القضات در آن زندگی كرد ، دوران اضطراب تاریخ نام گرفته است زیرا با سقوط غزنویان و برافتادن سلسله‌های ایرانی نژاد نواحی عراق، فارس، كرمان، گرگان و طبرستان ، سلسله سلجوقیان توسط غلامان زرد پوست تركمن بنیان گذاشته میشود . سلجوقیان افرادی بسیار متعصب و آنچنان در نشر مذهب و عقاید خود سختگیر بودند كه از هیچ كشتار و خونریزی در راه تثبیت عقایدشان فروگذار نبودند . آنها به سهولت مخالفان خود را كه بیشتر از حكما، معتزلیان، شیعیان اسماعیلیه و اثنی عشری بودند ، سركوب می‌كردند . دراین حکومت علمای شرع دارای قدرت بودند و در مقابل حكما و عرفا بسیار تحت فشار و در انزوا . عین القضات ابوالمعالی عبدالله بن محمد بن علی میانجی همدانی در واپسین سال های قرن پنجم هجری در همدان به دنیا آمد . وی در آغاز جوانی نزد استادان بزرگی چون حكیم خیام نیشابوری، شیخ احمد غزالی و شیخ محمد حمویه زانوی تلمذ به زمین زد و آنچنان در دانش ها و كمالات عصرخود، سرآمد شد كه احمد غزالی او را «قره العین» نامید.عین القضات در كلام، حكمت، عرفان و ادب پارسی و عربی تبحر فراوان داشت و بیشترین اندوخته علمی خویش را از طریق مطالعات شخصی و خصوصی گرد آورد. ریاضیات، علوم ادبی، فقه و حدیث، كلام، فلسفه و تصوف از دیگر معارفی است كه در آثارش جلوه گر است. این جوان پرشور آنچنان مراتب فضل، دانش و عرفان را پیمود و یك شبه ره صدساله رفت كه تا 21 سالگی یازده رساله و كتاب در فلسفه و عرفان نوشت و همین آثار كافی بود كه آتش دشمنی حاسدان و متعصبان را علیه او مشتعل كند. وی در 24 سالگی مشهورترین كتاب فلسفی خود یعنی «زبده الحقایق» را نوشت و به چنان نام و آوازه ای دست یافت كه بسیاری از بزرگان و عده كثیری از عوام را شیفته و مرید خود ساخت. آتار و افكار عین القضات و سرانجام كار او شوق و وجد عارفانه عین القضات سبب شد كه این نادره روزگار كه در سراسر عمر كوتاه خود به حالات و سرگذشت حسین بن منصور حلاج نگاهی تحسین آمیز داشت ، حقایق عارفانه و آرای دینی خود را كه دنباله نظر وحدت وجودیان بود ، بی‌محابا اظهار كند . وی علاقه فراوانی به عارف پاكباخته حسین بن منصور حلاج داشت و به تأویل و تفسیر حالات و سخنان او اهتمام داشت و این گویا به مذاق بسیاری از اهل شرع خوشایند نبود. و آزار و اذیت های فقها و متشرعان با اینکه عرصه را بر عین القضات تنگ میساخت ولیکن راه به جایی نمیبرد و عین القضات همچنان بی پروا از افكار و اندیشه های فلسفی و تعلقات عرفانی خویش پرده برمی داشت. و از آن جمله است معادشناسی عین القضات كه در تمهیدات و نامه های خود آشكارا در بیان آن به راه ابن سینا می رود و اخبار وارده در امور آخرت را حمل بر تمثیل می كند. اگر چه خود در جوانی بر همان اعتقادی بوده است كه متشرعان دوران بر آن بوده اند و جلوه این افكار در كتاب زبده الحقایق كاملا آشكار است اما در سال های بعد قدم در راه آرا و افكار ابن سینا به ویژه معاد شناسی او می گذارد و در كتاب تمهیدات و نامه های خود به شرح و تفصیل آن می پردازد. در دورانی كه سیاست حکومتی سلاجقه بر آراء فقهی علماء شرع و جلب حمایت حکومت اسلامی بغداد و سركوب حكما و فلاسفه مبتنی بوده است ؛ بیان چنین آرایی از طرف عین القضات گناهی بود كبیره و سبب شد كه وی به كفر و الحاد و دعوی الوهیت متهم شود. او را از همدان به بغداد برده و مدتی در زندان محبوس كردند و فقهای عصر ، خونش را مباح شمردند. عین القضات را به همدان بازگرداندند و ابوالقاسم درگزینی بر در سرایی كه عین القضات روزگاری در آن به تدریس می‌نشست ، داری برپا كرد . بهمانگونه كه عین القضات آنرا در تمهیدات پیشگویی کرده بود . آری او آنچنان كه خود خواسته بود در33 سالگی به شب چهارشنبه 7 جمادی الآخر سال 525 هجری به دار آویخته شد و سپس در بوریایی به نفت آغشته، سوزانده شد وخاكسترش بر دوش باد ، سراسر همدان را پیمود .




یک در میان خوب بد زشت
نوشته شده در سه شنبه ۱ مهر۱۳۹۳
ساعت : 22:6
نویسنده : نویسندگان ناآشنای وبلاگ

کودک درونم تا آخر تیرماه بهم مهلت داده خواسته هاش رو بر آورده کنم

وگرنه منو میزاره خونه سالمندان

****

 دقت کردین پسرا ۱۰ دقیقه حاضر می شن، ۴ ساعت می رن بیرون

دخترا ۴ ساعت حاضر می شن، ۱۰ دقیقه می رن بیرون؟

****

به نظر من

از این به بعد اگه با منجنیق پرتابمون کنن سمت مقصد ، امن تر از سوار شدن تو هواپیماهای ایرانِ

****

امان از دست این خانما

ما بالاخره نفهمیدیم مردا همشون عین همن یا یکی از یکی بدترن ؟

****

هر چقدرم دلیل منطقی واسه خریدنِ یه چیز داشته باشی

همیشه یکی پیدا میشه که بگه

کردن تو پاچت

****

آقایان لباسهایشان را چگونه دسته بندی می کنند ؟

 1 - کثیف

2- کثیف اما قابل پوشیدن

****

همه چیزای خوب واسه دختراست ، مثلا همین پسرا

والا ، مگه یه آدم چقد میتونه خوشبخت باشه ؟

****

اگر درد داری تحمل کن

روی هم که تلنبار شد

دیگر نمیفهمی کدام درد از کجاست

کم کم خودش بی حس میشود

****

تنها یکی از 1000 مرد ، رهبر مردان دیگر می شود ! 999 نفر دیگر دنباله رو زنهایشان هستند

(گروچو مارکس)

****

به مجرد خونه اجاره نمیدن

به مجرد مسکن مهر نمیفروشن

به مجرد وام ازدواج نمیدن

یه دفه به مجرد زن هم ندید هم خیال خودتونو راحت کنید هم خیال ما  

****

مرد به خدا میگه : چرا زن رو زیبا آفریدی ؟

خدا میگه : واسه اینکه تو دوستش داشته باشی !

مرد میگه : پس چرا ناقص العقله ؟

خدا میگه : واسه این که تورو دوست داشته باشه !

****

 محتویات بیست دقیقه آهنگ سنتی عبارت است از

ده دقیقه اهنگ خالی

پنج دقیقه صدای بلبل و قناری

چهاردقیقه سر تکون دادن

یه دقیقه هم هاهاهاها هی هی

بعد میگن چرا اصالتمونو حفظ نمیکنیم

****

زن مثل طالبیه ! شیرینم نباشه با شکر می شه خوردش

ولی مرد مثل هندونه ست اگه شیرین نباشه زن که هیچی جلو گاوم بزاری نمی‌خوردش

****

زنگ زدم مدرسان شریف

گفت : بله ، بفرمایید

گفتم : مدرسان شریف

گفت : بله ، درسته امرتونو بگید

گفتم : مدرسان شریف |

گفت : مسخره کردین؟

گفتم : مدرسان شریف

گفت : دیگه مزاحم نشید

گفتم : مدرسان شریف

حقشونه کصااافطاااا

یکم بفهمن ما چی میکشیم

****

پسر یه اشتباهی میکنه ! دختر سرش داد میزنه و پسر بعدش معذرت خواهی میکنه

دختر یه اشتباهی میکنه ! پسر سرش داد میزنه و دختر میزنه زیر گریه و باز هم پسر معذرت خواهی میکنه

اصولا پسرها آفریده شدن برای معذرت خواهی

****

یه ضرب المثل چینی هست که هنوز اصلش نیومده هر وقت اومد بهت میگم

****

پسرا به هم فحش میدن و واقعا منظوری ندارن

دخترا قربون صدقه هم میرن و اونا هم واقعا منظوری ندارن

****

میگن یک فرشته هست به نام بــیلـاخ

که مسؤل رسیدگی به آرزوهای ما هاست

****

رایج ترین دلیل پسرا براى جمع نکردن رختخوابشون
.
.
شب دوباره باید بیام بخوابم دیگه

****

تمام انسانها بدون استثنا

دروغگو هستن

به کسی اعتماد کن که نتونه خوب دروغ بگه

****

ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺩﻡ ﺑﺨﺖ ﺑﻪ ﺩﻭ ﮔﺮﻭﻩ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻣﻴﺸﻦ

ﮔﺮﻭﻩ ﺍﻭﻝ

ﮔﺮﻭﻩ ﺩﻭﻡ

ﺍﻳﻦ ﺩﻭ ﮔﺮﻭﻩ ﻫﻴﭻ ﻓﺮﻗﻲ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺭﻥ

ﭼﻮﻥ ﺗﻌﺪﺍﺩﺷﻮﻥ ﺧﻴﻠﻲ ﺯﻳﺎﺩ ﺑﻮﺩ

ﺗﻮ ﻳﻪ ﮔﺮﻭﻩ ﺟﺎ ﻧﻤﻴﺸﺪﻥ

ﺑﻪ ﺩﻭ ﮔﺮﻭﻩ ﺗﻘﺴﯿﻤﺸﻮﻥ ﮐﺮﺩﯾﻢ

****

هر وقت رابطمون با آمریکا خوب شد

می خوام یه دیزی فروشی بزنم اسمشو بذارم واشینگتن دی زی

****

داداشم با ناراحتی میگه : آبجی شما دخترها چرا اینقدر بی جنبه هستین !؟

من : چی شده مگه !؟

داداشم : هیچی ! نامزدم فهمید که دوس دختر دارم

حالا هر دو تاشون میخوان به اتفاق زن اولم برن به موضوع رو زن دومم بگن

****

دختره می ره لوازم التحریر فروشی می گه

آقا شما کارت «تو تنها عشق منی» دارید

فروشنده می گه : بله داریم

دختره می گه : پس ده تا بهم بدین







 



آخرین مطالب
فهرست تمامی مطالب
جهت دسترسی به فهرست و عناوین مطالب وبلاگ اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.
عناوین تمامی مطالب وبلاگ